و اختصاص آنها بذكر جهت غالبيت آن بود آوردهاند كه يهودا محتاج شد و رجوع ببرادر نموده از او در معيشت توقع مساعدتى كرد قطروس گفت از من و تو برابر بود من اينهمه باغ و متاع پيدا كردهام و غلامان و خادمان دارم تو چرا تنگدست و پريشان و بدين حالى يهودا گفت اى برادر تو بدان مالها متاع دينى خريدى من بوستان بهشت خريدم تو سراى دنيا ساختى و من به آن خانهء جنت خريدم تو كدخدا شدى و من مهر حور العين دادم تو غلام و كنيزك را جمع كردى و من طلب ولدان و غلمان كردم قطروس او را ملامت كردن آغاز كرد و گفت زر نقد را بوعده نسيه از دست دادى و خود را خوار و محتاج گردانيدى * ( فَقالَ ) * پس گفت قطروس * ( لِصاحِبِه ) * مر يار خود را يعنى برادر خود را يهود * ( وَهُوَ يُحاوِرُه ) * در حالتى كه او مجادله ميكرد با او و سخن را باز ميگردانيد يعنى اين ميگفت و او جواب ميداد پس كافر گفت * ( أَنَا أَكْثَرُ مِنْكَ ) * من بيشتر از تو * ( مالًا ) * از جهة مال * ( وَأَعَزُّ نَفَراً ) * و عزيزترم از قبل او در خدم و حشم پس دست يهودا گرفت * ( وَدَخَلَ جَنَّتَه ) * و در آمد بباغ خود * ( وَهُوَ ظالِمٌ لِنَفْسِه ) * و حال آنكه ستم كننده بود بر تن خود بعجب و مفاخرت بدانكه افراد جنت بجهة آنست كه مراد از او آن چيزيست كه جنت او بود و متمتع بود به آن از دنيا تا تنبيه باشد بر آنكه غير از آن جنت او را نخواهد بود و حظى وى را نباشد در جنتى كه متقيان به آن موعودند و يا به جهت اتصال هر يك از جنت او به ديگرى و يا بجهة آنكه دخول او در هر يك يك بوده القصه با برادر در آن در آمده از روى محبت دنيا * ( قالَ ما أَظُنُّ ) * گفت گمان نميبرم * ( أَنْ تَبِيدَ ) * آنكه فانى شود و بسر آيد و نابود گردد * ( هذِه أَبَداً ) * اين بوستان من هرگز يا مظنهء من نيست كه اين دنيا بسرى و فانى شود و اين به جهت فرط غفلت و تمادى اغترار او بود * ( وَما أَظُنُّ السَّاعَةَ ) * و گمان نميبرم قيامت را * ( قائِمَةً ) * آينده * ( وَلَئِنْ رُدِدْتُ ) * و اگر باز گردانيده شوم بزعم تو * ( إِلى رَبِّي ) * بسوى پروردگار خود چنان كه تو مىگويى و مرا بر انگيزاند * ( لأَجِدَنَّ ) * به خدا كه يابم * ( خَيْراً مِنْها ) * بهتر از اين بوستانها * ( مُنْقَلَباً ) * جاى بازگشتن يعنى استحقاق من مقتضى آنست كه فردا بهشت به من دهند چنانچه امروز از اين باغ به من داده پس قسم او بر اين جهت اعتقاد او بود به آنكه آنچه در دنيا به او داده جهت استحقاق ذاتى او است به آن پس بجهة اين فردا او را بهشت بدهد * ( قالَ لَه ) * گفت مر قطر و سرا * ( صاحِبُه ) * يار او يهودا * ( وَهُوَ يُحاوِرُه ) * و حال آنكه او جدال ميكرد با او * ( أَ كَفَرْتَ ) * آيا كافر شدى بانكار بعث و تردد در آن * ( بِالَّذِي خَلَقَكَ ) *
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 341
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٣٤١