و عثمان در آن بساط نشستند و حضرت فرمود كه هر كه را اصحاب كهف جواب سلام او بدهد وى وصى من باشد پس حضرت از خدا درخواست تا باد رخا فرستاده بساط را برداشت و به آنجا برد كه غار اصحاب كهف است چون فرود آمدند سنگى بر در غار بود برداشتند سگ ايشان روشنى ديد بانگ در گرفت و حمله آورد اما چون چشم وى كه ايشان را ديد دم جنبانيدن آغاز نهاد و بسر اشارت كرد كه در آئيد ايشان در آمدند امير المؤمنين ( ع ) ابو بكر را گفت سلام كن وى سلام كرد جواب نشنيد همچنين عمر و عثمان و ساير اصحاب سلام كردند جوابى نشنيدند امير المؤمنين ( ع ) سلام كرد جواب دادند و گفتند
عليك السلام و رحمة و اللَّه و بركاته
گفت من رسول رسول خداام از جانب او نزد شما آمدهام تا شما را بدين او دعوت كنم گفتند
مرحبا به و بك آمنا و صدقنا
حضرت امير ( ع ) فرمود رسول خدا شما را سلام مىرساند گفتند
و على محمد رسول اللَّه الصلاة و السلم ما دامت السماوات و الارض و عليك بما بلغت
و چون قبول دين اسلام كردند و بنبوت خاتم النبيين ( ص ) و ولايت سيد الوصيين ( ع ) ايمان آوردند و باز بمضاجع خود تكيه كردند پس امير المؤمنين ( ع ) باد را امر كرد تا بساط را برداشت و تا مسجد رسول ( ص ) آورد و پيش از آنكه بساط برسد جبرئيل رسول ( ص ) را اخبار كرده بود از آنچه ميان اصحاب كهف و امير المؤمنين ( ع ) گذشته بود پس امير المؤمنين ع را گفت كه آنچه ميان شما گذشته تو مىگويى يا من حضرت فرمود يا رسول اللَّه ( ص ) شما بيان فرمائيد حضرت اصحاب را خبر داد به آنچه ميان اصحاب كهف و امير المؤمنين گذشته بود و مرويست كه بار ديگر نزد خروج مهدى صلوات اللَّه عليه شوند و مهدى بر ايشان سلام كند و جواب دهند پس بميرند و در قيامت مبعوث گردند
حق سبحانه قصه اصحاب كهف را به اين وجه در اينسوره بيان ميفرمايد كه * ( إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ ) * ياد كن اى محمد ( ص ) چون جاى گرفتند و بازگشت كردند جوانان * ( إِلَى الْكَهْفِ ) * بغار جيرم * ( فَقالُوا رَبَّنا آتِنا ) * پس گفتند اى پروردگار ما بده ما را * ( مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً ) * از نزديك خود بخششى يعنى آمرزش و روزى و امن از عدو * ( وَهَيِّئْ لَنا ) * و مهيا ساز براى ما * ( مِنْ أَمْرِنا ) * از كار ما كه مفارقت كفار است * ( رَشَداً ) * صواب و راستى كه بسبب آن را شد و مهتدى شويم * ( فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ ) * پس نهاديم ما بر گوشهاى ايشان حجابى كه سخن نشنوند يعنى بخوابانيديم ايشان را * ( فِي الْكَهْفِ ) * در غار * ( سِنِينَ عَدَداً ) * سالهاى ذات عدد يعنى سنين بعدد احتمال تكثير و تقليل هر دو دارد چه مدت لبث ايشان مانند بعضى از روز بود نزد حقتعالى كقوله لَمْ يَلْبَثُوا إِلَّا ساعَةً مِنْ نَهارٍ * ( ثُمَّ بَعَثْناهُمْ ) * پس برانگيختيم يعنى بيدار كرديم ايشان را * ( لِنَعْلَمَ ) * تا بدانيم يعنى هم چنان كه
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 325
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٣٢٥