مخلوقين نيست و در تحت امكان بشر نيست و العلم عند اللَّه * ( وَما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ ) * و داده نشدهايد شما از دانش * ( إِلَّا قَلِيلًا ) * مگر اندكى نسبت بعلم خدا كه استفادهء آن ميكنند از او سبحانه بتوسط حواس خود چه اكتساب عقل معارف نظريه را از ضرورية اينست كه مستفاد ميشوند از احساس جزئيات و لهذا گفته كه ( من فقد حسا فقد علما ) و اكثر اشياء بحواس مدرك نميشوند و آنها نيز كه مدرك ميشوند بكنه و حقيقت آن علم حاصل نميشود و اين اشارتست به آنكه روح از آن چيزيست كه ممكن نيست معرفت ذات آن مگر بعوارض كه مميز او باشند از ما عدا و لهذا بر اين جواب بامر ربى اقتصار واقع شد و مرويست كه چون كفار اين جواب بشنيديد گفتند اين خطاب مختص بما است يا غير ما در اين نيز داخلند حضرت فرمود كه
بل نحن و انتم
يعنى نه ما حقيقت روح را ميدانيم و نه شما گفتند عجيب است از گفتار تو كه يك بار مىگويى وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً و بار ديگر مىگويى كه * ( وَما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا ) * اين آيه نازل شد كه وَلَوْ أَنَّ ما فِي الأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ الخ و آنچه ايشان گفته بودند به جهت سوء فهم ايشان بود زيرا كه حكمت انسانيت همين است كه علم به حق حاصل كند به قدر طاقت بشريه و آنچه سبب انتظام معاش و معاد او باشد و علمى چنين نسبت به معلومات اللَّه كه ما لا نهايت له است در غايت قلة است و با وجود قلت سبب خير دارين است و فى نفس كثير بعد از آن در بيان امتنان خود و اداء شكر بر نعمت عظيمه قرآنى ميفرمايد كه * ( وَلَئِنْ شِئْنا ) * و اگر خواهيم ما * ( لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِي ) * هر آينه بريم آن چيزى را كه * ( أَوْحَيْنا إِلَيْكَ ) * وحى كردهايم بسوى تو كه قرآنست يعنى از صدور و مصاحف محو كنيم * ( ثُمَّ لا تَجِدُ لَكَ ) * پس نيابى تو براى خود * ( بِه ) * به آن يعنى نيابى بعد از بردن آن * ( عَلَيْنا وَكِيلًا ) * بر ما وكيلى از جانب خود كه آن را از ما استرداد كنند و بسينها و مصحفها باز آرد و آن چنان كه اول بود منظور و محفوظ دارد * ( إِلَّا رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ ) * مگر رحمت و بخشايش از خداى تو كه تو را دريافته آن را باز رد كند و در سينه تو محفوظ و بر مصاحف منظور دارد و گويند كه اين استثناء منقطعست يعنى لكن رحمت پروردگار تو آن را باقى ميگذارد و محو نميكند آيه در امتنانست با بقاى قرآن بعد از منت در تنزيل آن * ( إِنَّ فَضْلَه كانَ ) * بدرستى كه فضل خدا هست كه * ( عَلَيْكَ كَبِيراً ) * بر تو بزرگ كه تو را سيد ولد آدم ساخته و ختم پيغمبران گردانيده و لواى حمد و مقام محمود به تو داده و قرآن به تو فرستاده و در ميان امت تو باقى گذاشته و آن را محو نميكند در خبر است روزى رسول ( ص )
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 302
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٣٠٢