ايشان نميتوانند روزى دادن * ( شَيْئاً ) * چيزى را پرستندگان از مطر و نبات اين مفعول رزق است اگر مصدر باشد و الا بدل خواهد بود از آن * ( وَلا يَسْتَطِيعُونَ ) * و اصلا ايشان را استطاعت نيست در منع و اعطا اين نفى استطاعت ايشان است اصلا و راسا بعد از نفى مالكيت ايشان در روزى و يا غرض جمع ميان نفى ملك و استطاعت است بر وجه تاكيد و يا معنى آنست كه ايشان مالك روزى نيستند و ممكن نيست ايشان را كه روزى را مملوك كسى گردانند جمع ضمير در آن و توحيد آن در لا يملك نظر بلفظ و معنى ماء موصوله است كه بمعنى اصنامست و جايز است كه ضمير راجع بكفار باشد يعنى كافران با آنكه زندهاند نمىتوانند كه روزى به خود و غير خود دهند چه جاى جمادات و مقرر است كه پرستش اصنام خلاف عقل است زيرا كه عبادت شكر نعمت است هيچ نعمتى عظيمتر از آفريدن و روزى دادن نيست و اين دو صفت خداى تعالى را ثابت است نه اصنام * ( فَلا تَضْرِبُوا ) * پس مزنيد يعنى مسازيد * ( لِلَّه الأَمْثالَ ) * براى خداى امثال و اشباه بر اين وجه كه بتان را مثل او گردانيد و ايشان را شريك او سازيد ضرب مثل عبارتست از تشبيه حالى بحالى يعنى چون كه او بى مثل و نظير است پس چگونه بتان را مثل و شبه او ميگردانيد من لا له المثل لا يضرب له مثلا * ( إِنَّ اللَّه يَعْلَمُ ) * بدرستى كه خدا ميداند فساد قول شما و اعظم جرم شما را در آن چه ميكنيد * ( وَأَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ ) * و شما نميدانيد بطلان قول خود و عظم عقوبت آن را و اگر بر وجه تدبر و تامل بدانيد بر اين اشراك جرات نكنيد يا خدا ميداند كه معبود به حق منزه است از شركا و شما از اينمعنى جاهليد و عقل خود را كار نميفرمائيد تا به اين عالم شويد و يا او عالم است بكنه اشيا و شما نميدانيد پس راى فاسد خود را بگذاريد و تابع نص او شويد و ميتواند بود كه معنى اين باشد كه مثل مزنيد چه او ميداند كه مثل چگونه بايد زد و شما ندانيد و بعد از آن مثلى ايراد مىكند براى خود و مثلى براى معبودان باطل كفار پس اول مىفرمايد كه * ( ضَرَبَ اللَّه مَثَلًا ) * زد خدا يعنى بيان كرد مثلى و آن كدام است * ( عَبْداً مَمْلُوكاً ) * بنده درم خريده غير مكاتب و غير ماذون كه او * ( لا يَقْدِرُ ) * توانايى ندارد * ( عَلى شَيْءٍ ) * بر هيچ چيز از نفع و ضرر * ( وَمَنْ رَزَقْناه ) * و آزادى را كه روزى داده باشيم او را * ( مِنَّا ) * از نزديك خود * ( رِزْقاً حَسَناً ) * روزى نيكو يعنى بسيار و بيمزاحم كه در او تصرف تواند كرد بر حسب دلخواه * ( فَهُوَ ) * پس اينمرد آزاد و مرزوق * ( يُنْفِقُ مِنْه ) * نفقه مىكند از آن روزى * ( سِرًّا وَجَهْراً ) * پنهان و آشكارا يعنى هر نوع كه ميخواهد خرج كند
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 207
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٢٠٧