به خدا سوگند كه مائيم نعمت خدا بر بندگان و بما فايز ميشوند هر كه رستگار ميگردد مخالفان ما را بگذاشتند و اتباع خود را در مخالفت و ضلالت افكندند * ( وَأَحَلُّوا قَوْمَهُمْ ) * و فرود آوردند قوم خود را يعنى اتباع خود را به جهت حمل آنها بر كفر و ضلال * ( دارَ الْبَوارِ ) * بسراى هلاك * ( جَهَنَّمَ ) * عطف بيانست يعنى دار البوار دوزخ است * ( يَصْلَوْنَها ) * در حالتى كه در آيند در آن * ( وَبِئْسَ الْقَرارُ ) * و بد قرارگاهيست دوزخ
* ( وَجَعَلُوا لِلَّه ) * و فرا گرفتند براى خداى كه بىهمتا است * ( أَنْداداً ) * همتايان در عبادت يا در تسميه كه ايشان را الهه نام كردند * ( لِيُضِلُّوا ) * تا گمراه گردانند مردمان را * ( عَنْ سَبِيلِه ) * از راه خداى كه طريق توحيد است غرض ايشان در اتخاذ انداد ضلال و اضلال نبود تا لام غرض باشد ليكن چون اين نتيجه اتخاذ انداد بود پس گوئيا كه در حكم غرض است * ( قُلْ تَمَتَّعُوا ) * بگو اى محمد بر خوريد بآرزوهاى خود يا بگذرانيد عمر را بعبادت بتان كه از قبيل شهواتست كه متمتع بها باشد امر از براى تهديد است يعنى روزى چند به وسوسه شيطانى و هواجس نفسانى بگذرانيد * ( فَإِنَّ مَصِيرَكُمْ ) * پس بدرستى كه بازگشت شما * ( إِلَى النَّارِ ) * به آتش دوزخ است * ( قُلْ ) * بگو اى محمد ( ص ) يعنى امر كن * ( لِعِبادِيَ الَّذِينَ آمَنُوا ) * مر بندگان مرا كه ايمان آوردهاند تخصيص ايشان باضافه به جهت تنويه و تعظيم ايشانست و تنبيه بر آنكه ايشان اقامت نمايندگان حقوق عبوديتاند و مفعول قل محذوفست و جواب آن دالست بر آن اى ( قل لعبادى الذين آمنوا اقيموا الصلاة و انفقوا ) يعنى بگو بندگان گرويدهء مرا كه نماز بپاى داريد و نفقه كنيد * ( يُقِيمُوا الصَّلاةَ ) * تا ايشان بامر تو نماز فريضه گذارند * ( وَيُنْفِقُوا ) * و نفقه دهند مرا در زكات مفروضه است و ساير نفقات واجبه يعنى اخراج حقوق واجبه كنند * ( مِمَّا رَزَقْناهُمْ ) * از آنچه عطا دادهايم ايشان را * ( سِرًّا ) * نفقه كردن پنهان * ( وَعَلانِيَةً ) * و نفقه آشكارا يعنى در همه احوال بانفاق اشتغال نمايند و نزد اكثر مراد بسر صدقة تطوعست و بعلانيه صدقه واجب زيرا كه در نفل اخفا است به جهت آنكه از ريا ابعد است و در فريضه علانيه به جهت رفع تهمت حاصل كه حقتعالى ميفرمايد كه امت را امر كن تا نماز بگذارند و انفاق نمايند در وجوه البر * ( مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ ) * پيش از آنكه بيايد * ( يَوْمٌ لا بَيْعٌ فِيه ) * روزى كه در خريد و فروخت نباشد تا مقصر چيزى بخرد كه به آن تدارك تقصير تواند نمود * ( وَلا خِلالٌ ) * و نه دوستى كردن با يكديگر تا دوست او شفيع او باشد و در مجمع گفته كه مراد ببيع اعطاى بدلست تا به آن خلاص شود از نار نه آنكه
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 139
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص١٣٩