قول ابن مسعود و ابى وايل و قتاده است محمد بن مسلم روايت كرده كه از ابى جعفر ( ع ) شنيدم كه ميفرمود حقتعالى در شب قدر ملائكه و كتبه را به آسمان دنيا ميفرستد پس بر وفق مشيت مينويسد آنچه در آن سال واقع مىشود از اقسام نعمت و نقمت و بعضى حوادث را محو ميكنند و بعضى را اثبات ميكنند و فضيل نيز از آن حضرت نقل كرده كه علم بر دو قسم است علمى كه حقتعالى ملائكه را تعليم داده و علمى كه نزد او مخزونست و كسى را بر آن اطلاع نداده در اينعلم احداث مىكند آنچه ميخواهد پنجم مراد از آن تغيير ارزاقست و محن و مصائبى كه بدعا و صدقه تغيير ميدهد ششم بتوبه محو مىكند جميع ذنوب را و بدل آن حسنات ثبت ميفرمايد كما قال إِلَّا مَنْ تابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صالِحاً فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّه سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ هفتم محو مىكند قرون ماضيه را و اثبات مىكند قرون ديگر را كقوله تعالى ثُمَّ أَنْشَأْنا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرِينَ اينقول از امير المؤمنين ( ع ) مرويست چنان كه گذشت هشتم محو قمر مىكند و اثبات شمس ميفرمايد كقوله فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً و اين قول سديست بعد از آن تهديد كفار ميفرمايد بقوله * ( وَإِنْ ما نُرِيَنَّكَ ) * و اگر بنمايم تو را بر سبيل مصلحت * ( بَعْضَ الَّذِي ) * برخى از آنچه * ( نَعِدُهُمْ ) * وعده دادهايم ما كافران را از عذاب چون قتل و اسر و قحط * ( أَوْ نَتَوَفَّيَنَّكَ ) * يا بميرانيم ترا پيش از آن بر وفق مصلحت تو را به آن كارى نيست * ( فَإِنَّما عَلَيْكَ الْبَلاغُ ) * پس جز اين نيست كه بر تو رسانيدن پيغام و تبليغ احكام است و بس * ( وَعَلَيْنَا الْحِسابُ ) * و بر ما است شمار كردار فجار و ابرار و پاداش آن مراد آنست كه مجازات همه بر ما است نه بر تو پس تو اعراض مكن از تبليغ و استعجال عذاب ايشان مكن كه ما البته ايشان را بجز او سزا خواهيم رسانيد يا در زمان تو يا بعد از تو در اين دليلست بر آنكه اسلام بر ساير اديان غالب شود و رسوم شرك در ايام آن حضرت بعد از آن باطل و منهدم گردد و اين مخبر به بر وفق مخبر واقع شده بعد از آن تنبيه بر اينمعنى كرده مىفرمايد كه * ( أَ وَلَمْ يَرَوْا ) * آيا نمىبينند اهل مكه و نميدانند * ( نَأْتِي الأَرْضَ ) * آنكه ما مىآئيم يعنى فرمان ما مىآيد بر زمين كفار * ( نَنْقُصُها ) * مىكاهانيم پاره پاره * ( مِنْ أَطْرافِها ) * از گناههاى آن يعنى از تصرف ايشان بيرون ميكنيم و به حوزه تصرف مسلمانان در ميآوريم و گويند اينسخن راجع بيهود است يعنى ما زمين ايشان را كه آن حصارها و ضياغ و عقار يهود است به مسلمانان ميدهيم * ( وَاللَّه يَحْكُمُ ) * و خداى حكم مىكند بنقصان اراضى يهود و ادبار ايشان و ازدياد اهل اسلام و اقبال ايشان * ( لا مُعَقِّبَ ) * در حالتى كه هيچ باز پس دارنده و رد كننده نيست * ( لِحُكْمِه ) * مر
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 118
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص١١٨