تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 454

مساهمون:

ص٤٥٤
و محشور ميساختيم براى ايشان * ( كُلَّ شَيْءٍ ) * هر چيزى را از امم سالفه * ( قُبُلًا ) * گروه گروه يا كفيلان يكديگر در تقبل بشارت و انذار و شهادت بر وحدت ما و نبوت پيغمبر ما صلَّى اللَّه عليه و آله و ايشان را معاينه ميديدند و گواهى ايشان را بر وحدانيت ميشنودند و يا اگر همهء آيات را براى ايشان جمع ميكرديم كه مقابل و مواجه ايشان باشد * ( ما كانُوا لِيُؤْمِنُوا ) * نميبودند كه ايمان آرند * ( إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّه ) * مگر آن كه خداى خواهد بر وجه قهر و جبر و يا علم ضرورى بايمان ايشان * ( وَلكِنَّ أَكْثَرَهُمْ ) * و لكن بيشتر كفار * ( يَجْهَلُونَ ) * نميدانند اگر همه معجزات بايشان نمايند ايشان بطوع و رغبت ايمان نيارند پس سوگندان غلاظ ايشان بر چيزيست كه به آن شعور ندارند و لهذا اسناد جهل باكثر ايشان كرده با آنكه مطلق جهل شامل همهء ايشانست و يا آنكه معنى آنست كه اكثر مسلمانان جاهلند از آنكه ايشان ايمان نيارند و بجهة اين تمناى نزول آيه ميكنند براى طمع در ايمان ايشان بدانكه قبل جمع قبيله است بمعنى جماعات و يا جمع قبيل است بمعنى كفيل اى ( كفلاء بما بشروا به و انذروا ) چنان كه به اين مفسر شد و در آيه دليل است بر آنكه اگر خداى داند كه آنچه ايشان خواهند بفعل آرد ايمان آرند بر او واجب خواهد بود كه آن را بكند چه ترك آن مؤدى بنقض غرض و نفى حكمت اوست ( تعالى اللَّه عن ذلك ) بخلاف قول كسانى كه ميگويند كه ميتواند بود كه در معلوم خدا لطفى باشد كه اگر با كافران بكند ايمان آرند و نيز آيه دليل است بر آنكه ارادهء او محدث است زيرا كه استثناء دلالت مىكند بر آن چه اگر قديم بودى استثنا جايز نبودى هم چنان كه صحيح نيست اينكه ( ما كانوا ليؤمنوا الا ان يعلم اللَّه او الا ان يقدر اللَّه ) چه اين هر دو صفت ازلىاند بعد از آن حقتعالى بيان حال انبياى سابق مىكند با اعدا بجهة تسليهء حضرت خاتم الانبياء صلَّى اللَّه عليه و آله و ميفرمايد كه * ( وَكَذلِكَ ) * و هم چنان كه ترا اى محمد صلَّى اللَّه عليه و آله دشمنان هستند * ( جَعَلْنا ) * گردانيديم * ( لِكُلِّ نَبِيٍّ ) * براى هر پيغمبرى * ( عَدُوًّا ) * دشمنى * ( شَياطِينَ الإِنْسِ وَالْجِنِّ ) * گردن كشان از جن و انس اين بدل عدو است و يا آنكه مفعول اول جعلناه است و عدوا مفعول دويم و لكل متعلق به آن يا حال از او و مراد از جعل تخليه و تمكين اعدا است يعنى هم چنان كه تخليهء اعداى انبياى سابق نموديم و بر سبيل قهر و جبر منع ايشان نكرديم همچنين تخليهء اعداى تو كرديم و تمكين ايشان نموديم و بر سبيل قهر و جبر منع ايشان نكرديم چه اگر مكلف ممكن و مخلى نباشد هر آينه ملجا و مضطر باشد و اين منافى تكليف است و يا جعلنا بمعنى سمينا و حكمنا است و حكم و تسميه تابع محكوم و مسمى ميباشند و در تغيير وى را اثرى نيست بلكه تعلق او به آن على
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 454 | الملا فتح الله الكاشاني