تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
بحسب احوال اگر ما مصدرية باشد و بحسب اشخاص مصيد اگر موصوله باشد يا موصوفه و شيخ در نهايه و ابن براج در كتاب خود گفته‌اند كه عايد را لازم نيست كفاره لقوله * ( وَمَنْ عادَ فَيَنْتَقِمُ اللَّه مِنْه ) * و تفصيل قاطع شركت است پس هم چنان كه انتقام نيست در اول جزا نيست در ثانى و جواب از اين آن است كه مبين گردانيديم كه بينهما منافات نيست و كفاره عقوبتست لقوله ليذوق و بال امره و به جهت آنكه تكرار در خطا لازمست قطعا پس در عمد بطريق اولى باشد از باب تنبيه بادنى بر اعلى از ريان بن شبيب روايتست كه چون مأمون امام رضا عليه السّلام را زهر داد و مردمان زبان بمذمت و ملامت او بگشودند و دربارهء او چيزهاى بد ميگفتند خواست تا تلافى آن كند پسرش امام محمد تقى عليه السّلام را از مدينه بياورد و او را اكرام و اجلال كرد و چون مزيت عقل و فضل و ادب و حكمت او بر مأمون ظاهر شد رغبت كرد كه دختر خود را به او دهد با آنكه در صغر سن بود بنى العباس خبر شده نزد مأمون آمدند و گفتند اى امير چگونه روا باشد كه شرفى كه در خانوادهء ما واقع شده ضايع كنى و از دست بدهى گفت چگونه گفتند عزم كردهء كه با پسر رضا عليه السّلام مواصلت كنى اگر اين كار وقوع يابد حكومت و خلافت و ولايت از ما ببنى على عليه السّلام منتقل شود و ترا معلومست كه ميان ما و ايشان قديما و جديدا معاداتست و هميشه ايشان مطرود و مقهور ما بوده‌اند و آباى ما هيچكدام از ايشان را تمكين نداده‌اند كه در خانهء خود بنشينند و تو بر خلاف آباى خود اراده كرده بودى كه رضا عليه السّلام را وليعهد خود گردانى و چون كار او كفايت شد در صدد آن شدهء كه پسر او را تربيت دهى و با او مواصلت كنى زنهار كه در اين كار تأمل كن و بىانديشه در آن خوض مكن كه عاقبت آن وخيم است مأمون گفت كه اگر تعصب و عناد را بگذاريد و انصاف پيش آريد بر شما ظاهر شود كه ايشان به اين كار اولىاند و آنچه اسلاف ما با ايشان كرده‌اند عين عصيان و محض طغيان بوده و من پشيمان نبودم بر آنكه رضا ( ع ) را وليعهد خود گردانم اما او از اينمعنى امتناع نمود اكنون عزم خود را جزم كرده‌ام كه دختر خود را بابى جعفر ( ع ) كه پسر او است عقد كنم زيرا كه مزيت عقل و فضل و ادب و علم او را شناخته‌ام و اميدوارم كه حقتعالى نوعى كند كه شما نيز بر مزيت فضل و علم او مطلع شويد گفتند حالا توقف كن تا او بر بعضى مسائل فقه اطلاع يابد و علم شريعت را پيروى كند چه در اين سنى كه او دارد معلومست كه وى را چه علمى باشد گفت او از اهل بيتى است كه مؤيداند من عند اللَّه و ايشان را كسب علم نميباشد و در تعلم به كسى احتياج ندارند بلكه همه مردمان در علم فقه محتاج به ايشانند و اگر خواهيد كه او را در فنون علم امتحان كنيد تا صدق دعوى من بر شما ظاهر شود يكى از علما را تعيين كنيد تا از او مسئله پرسد گفتند چنين باشد پس نزد قاضى يحيى اكثم رفتند و او در آن زمان اقضى القضاة بود و همهء مردمان در مسائل به او رجوع ميكردند و گفتند ملتمس ما آنست كه در حضور امير و اعيان از