تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقتل الحسين ( ع ) ( نخستين گزارش مستند از نهضت عاشورا ) ( فارسي ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
كردند در حالى كه بيش از سى و دو اسب سوار نبودند ، امّا [ وقتى ] به هر طرف [ سپاه عمر سعد ] حمله مىبردند آنها را به عقب‌نشينى وامىداشتند . وقتى غررة بن قيس [ تميمى ] - كه فرماندهى سپاه اهل كوفه را به عهده داشت - ديد كه لشكرش از هر سو متلاشى شده ، عبد الرحمن بن حضن را به دنبال عمر بن سعد فرستاد و گفت : مگر نمىبينى امروز از دست اين عدّه قليل بر سر سپاه من چه آمده است ؟ ! پيادگان و تيراندازها را به [ كمك ] شان بفرست ! [ عمر بن سعد به ] شبث بن ربعى [ تميمى ] گفت : آيا به كمكشان مىروى ؟ [ شبث ] گفت : سبحان الله ! در ميان همهء اهل شهر ، شيخ مضر را انتخاب كرده‌اى و او را در ميان تير مىفرستى ! غير از من كسى را نيافته‌اى كه بتواند حاجتت را برآورد ، تا اين كار را به او واگذار كنى ؟ ! عمر بن سعد : حصين بن تميم را خواست ، [ و عده‌اى از ] مجفّفه « 1 » و پانصد تيرانداز را همراه او فرستاد ، آنها آمدند و چون به حسين [ عليه السّلام ] و يارانش نزديك شدند آنها را تيرباران كرده ، اسب‌هايشان را پى كردند و سپس همگى پياده شدند . « 2 » [ اسب حرّ بن يزيد رياحى نيز پى شد ] چيزى نگذشت كه اسب لرزيد و به اضطراب افتاده ، به رو بر زمين افتاد ، حرّ همانند شيرى [ از روى اسب به پائين ] پريد و در حالى كه شمشير در دستش بود مىگفت : « اگر اسبم را پى كنيد من فرزند حرّم ، « 3 » شجاع‌تر از شير بوده و داراى پوست مقاوم هستم . » آنها با يكديگر جنگ سختى كردند تا اين كه روز به نيمه رسيد ! [ سپاه عمر بن سعد ] تنها از يك سو مىتوانستند به طرف [ سپاه حسين عليه السّلام ] حمله كنند ، زيرا خيمه‌هايشان در يك جا جمع شده بود و در كنار يكديگر قرار داشت . وقتى عمر بن سعد اين وضع را ديد
هامش
( 1 ) مجفّفه يك قسم از نظاميان بودند كه سر تا پايشان را مىپيچيدند و كارشان پرتاب كردن سنگ بود . ( 2 ) تاريخ طبرى ، 5 / 436 و 437 ، ادامه خبر حسين بن عقبه مرادى . ( 3 ) از آنچه در رجز حرّ آمده است كه گفت : [ من فرزند حرّم ] بدست مىآيد كه احتمالًا علاوه بر خودش نام پدر و يا يكى از اجدادش نيز حرّ بوده است .