بكشى ، راضى مىشود ! [ ديگر لازم نيست خيمهها را به آتش بكشى . ]
شبث بن ربعى تميمى آمد و گفت : [ اى شمر ] من نه سخنى بدتر از سخن تو و نه موضعگيرىاى زشتتر از موضعگيرى تو ديدهام . مگر تو آمدى زنها را بترسانى ؟
[ در اين بين ] زهير بن قين با ده نفر از يارانش بر شمر و يارانش حمله برد و آنان را از خيمهها عقب راند [ و خطرشان ] را رفع نمود .
آنگاه [ لشكر ] همگى به طرف [ ياران حسين عليه السّلام ] روى آوردند [ در اين زمان ] اصحاب حسين [ عليه السّلام ] يكى پس از ديگرى كشته مىشدند هرگاه يك يا دو نفر از آنها به قتل مىرسيدند ، [ كاستىشان ] آشكار مىشد ، ولى [ چون سپاه عمر بن سعد ] زياد بودند كشتههايشان به چشم نمىآمدند . « 1 »
آمادگى براى نماز ظهر
( 1 ) وقتى أبو ثمامه عمرو بن عبد الله صاعدى آن وضع را ديد به حسين [ عليه السّلام ] گفت :
يا أبا عبد الله ! جانم بفدايت ، من مىبينم اينها به شما نزديك شدهاند ، نه و الله ، شما كشته نخواهى شد مگر اينكه إن شاء الله من پيش رويتان به قتل برسم ، [ اما ] دوست دارم زمانى كه پروردگارم را ملاقات مىكنم اين نمازى را كه وقتش نزديك شده خوانده باشم .
حسين [ عليه السّلام ] سرش را بلند كرد و فرمود : نماز را ياد كردى ، خدا شما را از نمازگزاران و ياد كنندگان خويش قرار بدهد ! آرى ، الآن اوّل وقت نماز است . آنگاه فرمود : از آنها بخواهيد دست نگه دارند تا ما نماز بخوانيم .
حصين بن تميم گفت : [ نمازتان قبول نمىشود ! ] حبيب بن مظاهر [ در پاسخش ] فرمود : آيا نماز خاندان رسول الله صلّى اللّه عليه و آله و سلم پذيرفته نمىشود و نماز تو قبول مىشود ، اى الاغ ؟ ! « 2 »
هامش
( 1 ) تاريخ طبرى ، 5 / 438 و 439 ، به نقل از أبى مخنف از سليمان بن أبى راشد .
( 2 ) تاريخ طبرى ، 5 / 439 ، ادامه خبر سليمان بن أبى راشد .