تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقتل الحسين ( ع ) ( نخستين گزارش مستند از نهضت عاشورا ) ( فارسي ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩

عكس العمل ساير اصحاب : [ سخن مسلم بن عوسجه ، سعيد بن عبد الله و زهير بن قين ]

( 1 ) مسلم بن عوسجه أسدى برخاست و گفت : اگر ما شما را رها كنيم در مورد اداء حق شما چه عذرى پيش خدا بياوريم ؟ قسم به خدا ! اگر نيزه‌ام در سينه‌شان بشكند و با شمشيرم آن قدر آنها را بزنم كه دستهء شمشير از دستم رها شود ، از شما جدا نخواهم شد . اگر سلاحى با من نباشد تا با آن با آنها بجنگم پيش روى شما به سويشان سنگ پرتاب خواهم كرد تا با شما بميرم ! سعيد بن عبد الله حنفى گفت : قسم به خدا ، تو را رها نخواهم كرد تا خدا بداند كه ما در زمان غيبت رسول الله صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از شما محافظت كرده‌ايم ، و الله اگر بدانم كشته مىشويم سپس زنده گرديده [ زنده ] زنده سوزانده مىشوم و سپس تكه تكه مىگردم و اين عمل هفتاد بار با من انجام مىشود از شما جدا نمىشوم تا در كنار شما با مرگم خدا را ملاقات كنم ، چگونه چنين نكنم در حالى كه اين كشته شدن بيش از يك بار نيست ولى بزرگى و كرامتى را به دنبال دارد كه هرگز از بين نخواهد رفت ! زهير بن قين گفت : و الله دوست داشتم كشته مىشدم ، سپس دوباره زنده شده بعد كشته مىشدم ، تا جائى كه هزار بار اينچنين كشته مىشدم ، تا خداوند بدين وسيله ، كشته شدن را از شما و جوانان أهل بيت شما دور مىگردانيد ! [ آنگاه ] جمعى از يارانش سخن گفتند ، آنها گفتند : به خدا قسم از شما جدا نمىشويم ، جانهايمان به فدايت ، با گلوها و پيشانيها و دستهايمان شما را حفظ مىكنيم ، اگر كشته شويم [ به عهدمان ] وفا كرده‌ايم و [ تكليفى كه بر گردن داشته‌ايم ] اداء نموده‌ايم . سپس جمعى ديگر از ياران سخنانى گفتند كه برخى از آنها با برخى ديگر شباهت داشت . « 1 »
هامش
( 1 ) تاريخ طبرى ، 5 / 419 و 420 به نقل از أبى مخنف از عبد الله بن عاصم از ضحاك بن عبد الله مشرقى و ارشاد شيخ مفيد ، 2 / 92 و 93 ، همراه با اندكى تغيير در عبارات .