تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقتل الحسين ( ع ) ( نخستين گزارش مستند از نهضت عاشورا ) ( فارسي ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
( 1 ) عقبة بن سمعان مىگويد : آخر شب ، حسين [ عليه السّلام ] دستور داد براى حركت آب بگيريم سپس دستور داد حركت كنيم و ما نيز حركت كرديم ، وقتى از قصر بين مقاتل گذشتيم پس از ساعتى راه رفتن ، حسين [ عليه السّلام ] چرت زد و [ يك باره ] نيمهء خواب پريد و بيدار شد ، در حالى كه مىگفت ! « انّا لله و انّا اليه راجعون » و « الحمد للّه ربّ العالمين » دو يا سه بار اين سخن را تكرار كرد . [ در اين هنگام ] پسرش علىّ بن حسين اكبر [ عليه السّلام ] سوار بر اسب ، نزد او آمد و گفت ! « انّا لله و انّا اليه راجعون » و « الحمد للّه ربّ العالمين » ، اى پدر ، فدايت شوم چرا خدا را حمد كردى و آيهء بازگشت به سوى خدا را خواندى ؟ ! فرمود : اى پسركم من به خواب رفته بودم كه [ ناگاه ] اسب سوارى جلويم ظاهر شد و گفت : اين قوم شبانگاه در حركتند در حالى كه مرگ نيز به استقبالشان مىآيد ، فهميدم كه اين خبر مرگمان است كه به ما گوشزد شده است ! [ علىّ بن حسين اكبر ] گفت : پدر - الهى بد نبينى - آيا ما بر حق نيستيم ؟ ! [ حسين عليه السّلام ] فرمود : بله ، قسم به كسى كه بازگشت بندگان به سوى اوست ، [ ما بر حق هستيم ] ! [ على بن حسين اكبر ] گفت : اى پدر در اين صورت باكى نداريم ؛ كه بر حق بميريم ! [ حضرت ] فرمود : خدا به شما پاداش خير بدهد ، بهترين پاداشى كه به فرزندى درباره پدرش داده مىشود . وقتى صبح شد پياده شد و نماز صبح را خواند ، سپس با عجله سوار بر مركب شده اصحابش را به طرف چپ برد همين كه مىخواست از سپاه حرّ جدا شود حرّ بن يزيد نزد او آمد و آنها را بازگرداند وقتى بازگشتشان به سوى كوفه شدت گرفت آنها نيز در برابر حرّ مقاومت كرده ، سپاه حرّ را به عقب راندند ، و پيوسته در سمت چپ حركت مىكردند تا به نينوى رسيدند . « 1 »
هامش
( 1 ) تاريخ طبرى ، 5 / 407 و 408 ، به نقل از أبى مخنف از عبد الرحمن بن جندب از عقبة بن سمعان و ارشاد ، 2 / 82 و 83 ، به نقل از عقبة بن سمعان ، همراه با كمى تغيير و مقاتل الطالبيين ، 74 ، به نقل از أبى مخنف از عبد الرحمن بن جندب از عقبة بن سمعان ، همراه با اندكى حذف و تغيير .
مقتل الحسين ( ع ) ( نخستين گزارش مستند از نهضت عاشورا ) ( فارسي ) — صفحة 114 | جواد سليمانى / أبو مخنف الأزدي