تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقتل الحسين ( ع ) ( نخستين گزارش مستند از نهضت عاشورا ) ( فارسي ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
خير باشد ، چه كشته شويم و چه به پيروزى برسيم ! ( 1 ) [ در اين هنگام ] حرّ بن يزيد جلو آمد و به [ امام عليه السّلام ] گفت : اين چند نفر كوفى جزو كسانى نيستند كه با شما آمده‌اند لذا من بايد آنها را دستگير كرده يا بازگردانم [ حسين عليه السّلام ] فرمود : همانگونه كه از خودم دفاع مىكنم از ايشان نيز دفاع خواهم كرد ، اينها انصار و ياران من هستند ، تو قول داده‌اى تا زمانى كه نامهء [ ابن زياد ] برسد هيچ تعرّضى به من نكنى ، حرّ گفت : بله ، ولى [ اينها ] با شما نيامده‌اند . [ حسين عليه السّلام فرمود ] : آنها ياران من هستند و به منزلهء كسانى هستند كه با من آمده‌اند حال اگر به عقدى كه بين من و تو بوده پايبند بمانى [ مشكل نخواهيم داشت ] ، و گرنه با تو خواهم جنگيد ! حرّ [ وقتى اين سخن را شنيد ] آنها را رها كرد . سپس حسين عليه السّلام به آن چهار نفر فرمود : از مردم پشت سرتان ، كوفه به من خبر دهيد . مجمّع بن عبد الله عائذى - كه يكى از چهار نفرى بود كه نزد [ حسين عليه السّلام ] آمده بود - گفت : به اشراف مردم رشوهء كلانى داده شده و كيسه‌هايشان پر گرديده تا دلشان بدست آيد ، و كاملا خير خواه و دلدادهء آنها شوند ، و لذا آنها بر عليه شما يك‌دست شده‌اند أما بقيه مردم دلهايشان به سوى شما تمايل دارد ولى شمشيرهايشان فردا بر عليه شما برهنه خواهد گرديد . [ حضرت فرمود ] : به من بگوئيد فرستاده‌ام نزد شما آمد ؟ گفتند : چه كسى بود ؟ فرمود : قيس بن مسهر صيداوى ، گفتند : بله ، حصين بن تميم او را دستگير كرد و نزد [ ابن زياد ] فرستاد ، [ ابن زياد ] به وى دستور داد تا شما و پدرتان را لعنت كند ، ولى او بر شما و پدرتان درود فرستاد و [ ابن زياد ] و پدرش را لعن كرد ، و مردم را به يارى شما خواند و آمدنتان را به آنها خبر داد ، از اين رو [ ابن زياد ] دستور داد او را از بالاى قصر به [ زمين ] انداختند . حسين [ عليه السّلام ] نتوانست خوددارى كند ، در حالى كه اشك از ديدگانش سرازير شده بود اين آيه را قرائت نمود : « من المؤمنين رجال صدقوا ما عهدوا الله عليه فمنهم من