( 1 ) خداى عزّ و جلّ مىفرمايد : « و جعلناهم أئمة يدعون الى النار و يوم القيامة لا ينصرون آنها را امامانى قرار دادهايم كه به آتش دعوت مىكنند و در روز قيامت يارى نمىشوند » و آن [ وصف ] امام تو است . « 1 »
حرّ بن يزيد رفت تا [ حسين و اصحابش ] را در آن مكان بىآب و آبادى وادار به فرود آمدن كند . آنها گفتند : ما را رها كن تا در اين آبادى - منظورشان نينوى بود - يا آن آبادى - منظورشان غاضريّه بود - يا آن يكى - مقصودشان شفيّه بود - منزل كنيم .
[ حرّ ] گفت : نه و الله نمىتوانم اين كار را انجام بدهم ، اين مرد به عنوان جاسوس به دنبالم فرستاده شده است ! زهير بن قين گفت : اى پسر رسول الله ، جنگ با اينها آسانتر از جنگ با آنانى است كه پشت سر آنها مىآيند ، به جان خودم بعد از اينها به اندازهاى خواهند آمد كه توان آنها را نداريم ! حسين [ عليه السّلام ] فرمود : من جنگ را آغاز نمىكنم . زهير بن قين گفت : برويم به طرف اين آبادى و آنجا منزل كنيم آنجا دژ و پناهگاه دارد و كنار رودخانهء فرات است . اگر جلويمان را گرفتند با آنها مىجنگيم ، جنگ با اينها برايمان با كسانى كه بعد از اينها مىآيند آسانتر است . حسين [ عليه السّلام ] فرمود : آن آبادى كدام است ؟ [ زهير ] گفت : آن [ عقر ] است .
حسين [ عليه السّلام ] فرمود : خدايا از [ عقر ] به تو پناه مىبرم ، بعد فرود آمد ، و آن روز ، پنجشنبه ، دومين روز محرّم سال 61 هجرى بود . روز بعد عمر بن سعد بن أبى وقاص از كوفه با چهار هزار [ نيرو ] بر آنها وارد شد . « 2 »
هامش
( 1 ) قصص / 32 .
( 2 ) تاريخ طبرى ، 5 / 408 و 409 ، ادامه خبر عقبة بن سمعان و ارشاد شيخ مفيد ، 2 / 83 و 84 ، ادامه خبر عقبة بن سمعان .