آنها نيز با تو مىجنگند و اگر با تو جنگ كنند به نظرم مىرسد حتماً هلاك خواهى شد ! حسين [ عليه السّلام ] فرمود : مرا از مرگ مىترسانى ؟ ! نمىدانم به شما چه بگويم ! لكن آنچه را كه [ آن مرد أوسى ] به [ پسر عمويش ] گفته برايت مىگويم ، آن مرد أوسى مىخواست رسول الله صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را يارى كند كه با [ پسر عمويش ] روبرو شد ، پسر عمويش گفت : كجا مىروى ؟ كشته خواهى شد ! [ مرد أوسى در پاسخش ] گفت : من حتماً خواهم رفت ، چرا كه اگر جوانى با نيت پاك در راه اسلام جهاد كند و با جان خود با مردان صالح همدردى نمايد و از گنهكارانى كه فريب كارى كرده و زورگويى مىكنند دورى نمايد . مرگ بر او ننگ و عار نخواهد بود ، وقتى حرّ اين پاسخ را شنيد از حسين عليه السّلام دور شد و با اصحابش از كنارى راه مىرفت و حسين عليه السّلام از طرف ديگرى ، تا اينكه به عذيب الهجانات منتهى شدند . « 1 »
عذيب الهجانات : « 2 »
[ پيوستن چهار نفر كوفى به امام عليه السّلام پيشنهاد طرمّاح بن عدى ]
( 1 ) در عذيب الهجانات ، چهار تن سوار بر مركب از كوفه آمدند ، كه اسب نافع بن هلال را همراه داشتند و طرمّاح بن عدى سوار بر اسب راهنمايشان بود . وقتى به حسين [ عليه السّلام ] رسيدند اين اشعار را برايش خواندند .
« اى شترم ، از تند راندن من مترس . پيش از طلوع فجر مرا سريعتر ببر تا اينكه مرا همراه بهترين سواران و همسفران به ساحت آن بزرگ زاده ، حسين عليه السّلام برسانى ، آن بزرگوار و آزاده و شكيبايى كه خدا او را به بهترين سرنوشت برساند . و او را به بقاء زمانه باقى بدارد . »
[ حسين عليه السّلام ] فرمود : به خدا قسم اميدوارم آنچه خداوند برايمان در نظر گرفته
هامش
( 1 ) تاريخ طبرى ، 5 / 404 ، ادامه خبر عقبة بن ابى عيزار و ارشاد شيخ مفيد ، 2 / 81 ، با كمى تغيير .
( 2 ) عذيب : نام آبگيرهاى در چهار ميلى قادسيه بوده است كه كاروانهاى حج كوفه در آنجا منزل مىكردهاند .
معجم البلدان ، 4 / 92 .