وجودى دختر نداشته و ثانياً اين ترشرويى در حقيقت اعتراض به خدا و ناخشنودى از قضا و قدر الهى و مخالف با حكمت و تدبير دخترآفرين است .
1 . پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد : خداوند متعال فرمود : هر كس به قضاى من راضى نيست و به قدَر من ايمان ندارد خدايى غير از من بجويد .
2 . و نيز مىفرمايد : كسى كه به آنچه خدا روزى كرده رضا دهد ، چشمش روشن گردد .
3 . و فرمود : كار مؤمن عجيب است ؛ هيچ تقديرى جز خير ، خدا بر او نمىكند بخواهد يا نخواهد .
4 . و فرمود : كسى كه خدا را در تقديراتش متّهم كند [ و او را خيرانديش نداند ] دربارهء پروردگار خود انصاف نداده است .
5 . امام صادق عليه السلام مىفرمايد : آن كه به قضاى الهى تن دهد ، قضا مىرسد و او اجر و ثواب مىبرد ، و آن كه ناخشنود باشد قضا در حقّش اجرا مىشود و اجرى هم ندارد .
6 . و نيز فرمود : خداى متعال فرمود : بايد بندهء من به قضا و قدر من راضى باشد تا نامش را در ديوان « صدّيقين » [ راستگويان بااخلاص ] ثبت نمايم .
7 . و فرمود : « هيچ مؤمن به قضاى الهى تن ندهد ، جز اين كه خدا بهترين تقدير را براى او مىكند .
8 . و فرمود : رضايت به قضا و قدر ناخوشايند از بالاترين درجات يقين است .
9 . يكى از اصحاب آن حضرت مىگويد به حضرت صادق عليه السلام گفتم : من در مدينه ازدواج كردهام ، فرمود : « چگونه بود ؟ » . عرض كردم : هر خيرى هر كس در هر زنى ديده ، من در وجود اين خانم يافتم . تنها يك خيانت به من كرده ، فرمود : « چيست ؟ » .
گفتم : دختر به دنيا آورده . فرمود : « مثل اين كه از دختر بيزارى ؟ خدا مىفرمايد « پدران و فرزندانتان نمىدانيد كدام يك به حال شما سودمندترند . » [ يعنى ممكن است همان دخترى كه از او مىگريزى ، نفعش براى تو از پسر بيشتر باشد ] » .
در باب بيست و يكم هم رواياتى مربوط به اين باب ذكر شد .
الزواج في الإسلام (ازدواج در اسلام) (فارسى) — صفحة 183
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص١٨٣