تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسكن الفؤاد (آرام بخش دل داغديدگان) (فارسى) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
شوهر سابقم به من عطا فرمود و آن رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله است . در حديث ديگر آمده است كه ام سلمه گفت : وقتى اين دستور را از پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله شنيدم با خود گفتم از كجا شوهرى بهتر از ابو سلمه براى من پيدا مىشود ؟ زمانى كه عده وفات شوهرم به پايان رسيد پيامبر جلوى منزلم آمد و اجازه ورود خواست و من در آن موقع مشغول دباغى پوستى بودم ، بلافاصله دستم را كه به برگ سلم ماليده بود شستم ( برگ سلم دارويى است كه به پوست مىزنند تا بوى آن را بر طرف نمايد ) سپس به حضرت اجازه ورود دادم حضرت وارد شدند و من پوستى كه داخل آن از ليف خرما بود براى ايشان پهن نمودم حضرت بر آن نشست و خطبه خواند و مرا به عقد خود درآورد . پس از اين كه حضرت از خطبه عقد فارغ شدند من به ايشان عرض كردم : اى پيامبر ! من لياقت زوجيت شما را ندارم مگر اين كه خود شما مرا قبول نماييد چون من مىترسم خطايى از من ببينى و خداوند به خاطر آن مرا عذاب كند ، ديگر اين كه من پير شدم و عائله‌مندم . حضرت فرمود : در مورد پيرى كه گفتى من مثل تو پير شده‌ام و در مورد عائله‌ات كه گفتى عيالوار هستى ، عائله تو عائله من است ( يعنى من متكفل ايشان مىشوم ) ام سلمه مىگويد : پس من خودم را تسليم پيامبر نمودم و آن حضرت مرا تزويج نمود و گفتم : خداوند بهتر از ابو سلمه ، پيغمبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله را به من عنايت فرمود « 1 » .
هامش
( 1 ) صحيح مسلم ، ج 3 ، ص 38 و مسند احمد ، ج 4 ، ص 27