تعريفى است از صاحب قوانين ، مبنى بر اينكه علم اصول عبارت است از : علم به مطلق قواعدى كه براى استنباط احكام شرعيّه آماده است .
* وجه تاييد چيست ؟
اينست كه : القواعد جمعى است محلّى به ( ال ) و مفيد عموم ، لكن در اين تعريف ، خبرى از ادلّهء اربعه نمىباشد .
به عبارت ديگر در اين تعريف نگفتهاند كه : هر قاعدهاى كه به منظور استنباط احكام آماده شده كه شامل شهرت ، سيرهء عقلا و . . . هم مىگردد .
* چرا تعريف مزبور را مؤيّد قرار دادهاند ؟
زيرا : 1 - ممكن است از آنجا كه لفظى و شرح الاسمى است ، تعريف به اعم باشد .
2 - ممكن است ( ال ) در القواعد براى عهد ذهنى باشد كه در اين صورت اشاره دارد به قواعدى كه در ذهن مشهور و در اطراف ادلّهء اربعه مىباشند . پس : تعريف مذكور نمىتواند دليل باشد و تنها مؤيّد است .
* حاصل عبارت « و ان كان الاولى تعريفه بانّه صناعة . . . الخ » چيست ؟
رأى جناب آخوند است كه مىفرمايد : بهتر آن است كه علم اصول را اينطور تعريف كنند :
دانش اصول عبارتست از : صناعت و فنى كه توسط آن دو دسته قواعد شناسايى مىشود :
1 - قواعدى كه ممكن است در طريق استنباط احكام شرعيّه واقع مىشوند .
2 - قواعدى كه فقيه در مقام عمل به آنها پناه مىبرد ، هرچند در طريق استنباط هم قرار بگيرند .
* تفاوت تعريف جناب آخوند با تعريف مشهور از علم اصول در چيست ؟
1 - مشهور در تعريف خود اصول را گفتهاند ، هو العلم ( به قواعد ) ، و حال آنكه آخوند فرمود :
هو صناعة .
حال : اصول ، علم به قواعد نيست ، بلكه خود قواعد است ، چه كسى علم به آن قواعد داشته باشد و چه نداشته باشد .
2 - مشهور اصول را به قواعدى كه صرفا براى استنباط ، ممهده شدهاند تعبير نمودند و حال آنكه آخوند چنين قيدى را در تعريف خود نياورد بلكه بجاى آن فرمود : التى يمكن آن . . . تفاوت
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 37
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٣٧