فى المثل : در مباحث الفاظ سخن از اينست كه :
آيا امر ظهور در وجوب دارد يا نه ؟ و يا الفاظ عموم ظهور در عموم دارند يا نه ؟ و يا مشتقات ظهور در فعليّت دارند يا نه ؟ و يا جملات شرطيه مفهوم دارند يا نه ؟ و هكذا امثالهم .
بلا ترديد بحثهاى مزبور اختصاص به كلمات وارده در كتاب و سنت نداشته و در هر كلامى كه باشند ، همين مباحث مطرح است .
و يا فى المثل :
در مبحث ملازمات و يا استلزامات ، بحث از وجود ملازمه ميان وجوب ذى المقدمه و وجوب مقدمهء آن است ، اعم از اينكه مربوط به حكم شارع باشد يا نه و يا اينكه از عوارض ادلّهء اربعه باشد يا نه .
* پس مراد اصلى اصولى از مباحث مزبور چيست ؟
اينست كه : وضعيت اوامر و نواهى و اطلاق و تقييد و . . . را در كتاب و سنت روشن كرده ، از آنها استنباط حكم نمايد . و لكن بحثهاى كلى است .
* نتيجهء مطالب مذكور چيست ؟
اينست كه : اگر موضوع علم اصول ادلّهء اربعه باشد و در علم اصول تنها از عوارض اين ادله بحث شود ، بايد مباحث الفاظ و امثال آن از مسائل علم اصول خارج شده و بحث از آنها در اين علم ، استطرادى باشد ، و كسى به اين مطلب مستلزم نمىباشد .
* علت مشكلات مطرح شده در اين مباحث چيست ؟
علت تمام مشكلات ، تضييق موضوع است ، بدين معنا كه :
اگر موضوع علم اصول ، ادلّه اربعه باشد ، ما دچار مشكلات مذكور خواهيم بود و حال آنكه موضوع علم اصول گستردهتر از ادلهء اربعه است .
يعنى : هرآنچه در طريق استنباط واقع شود ، مربوط به علم اصول است .
* مراد از « و يؤيّد ذلك . . . » چيست ؟
آوردن تأييدى از كلام مشهور است بر مدعاى خود كه فرمود : بحث در بسيارى از مسائل علم اصول اختصاص به ادلّهء اربعه ندارد .
* اين مؤيّد چيست ؟
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 36
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٣٦