1 - عرضى كه بدون هيچ واسطهاى بر ذات عارض مىشود .
2 - عرضى كه بواسطهء امر داخل در ذات بر ذات عارض مىشود .
3 - عرضى كه به واسطهء امر خارج از ذات عارض مىشود .
* عرضى كه بواسطهء امر داخل در ذات بر ذات عارض مىشود خود بر چند قسم است ؟
بر سه قسم :
1 - عرضى كه بواسطهء امرى كه مساوى با معروض و داخل در ذات معروض است بر معروض ، عارض شود . مثل : تكلّم كه به سبب ناطق بودن بر انسان حمل مىشود . يعنى : انسان به علت ناطق بودن متكلم است .
2 - عرضى كه بواسطهء امرى كه اعم از معروض و داخل در آن است بر معروض عارض مىشود ، مثل : الانسان ماش . يعنى : مشى ، به سبب ( حيوان ) كه ذاتى و داخل در ذات بود ، و جنس اعم است ، بر انسان حمل مىشود . به عبارت ديگر : انسان چون حيوان است ، ماشى است .
عرضى كه بواسطهء امرى كه اخصّ از معروض و داخل در آن باشد بر معروض عارض مىشود .
نكته : شق مزبور وجود ندارد ، چرا كه امر داخلى ، يا جنسى است كه اعم است و يا فصل است كه مساوى با معروض است و نه اخص از آن .
* عرضى كه بواسطهء امر خارج از ذات بر ذات عارض مىشود خود بر چند قسم است ؟
بر چهار قسم :
1 - عرضى كه بواسطهء امرى كه مساوى با معروض و خارج از آن است بر معروض عارض شود . مثل : ضحك كه به سبب متعجّب بودن بر انسان حمل مىشود . و لذا مىگوييم : الانسان ضاحك .
2 - عرضى كه بواسطهء امرى كه اعم از معروض بوده و خارج از آن است بر معروض عارض مىشود . مثل : تعب و خستگى كه به سبب مشى بر انسان عارض مىشود . و مثل : تحيّز و مكانمندى كه به سبب جسم بودن بر سفيد عارض مىشود .
3 - عرضى كه بواسطهء امرى كه اخصّ از معروض بوده و خارج از آن است بر معروض حمل مىشود . مثل : ضحك كه به سبب ناطق بودن و يا انسان بودن بر حيوان عارض مىشود .
4 - عرضى كه بواسطهء امرى كه مباين با معروض بوده و خارج از آن است بر معروض عارض مىشود . مثل : حرارت كه به سبب و يا واسطهء آتش بر آب حمل مىشود .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 20
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٢٠