زيد فاعل ، كه بيان حكم فاعل بودن است ، بر خود اين زيد كه در اينجا مبتداست صدق نمىكند ، چرا كه چون مبتداست و نه فاعل .
پس : بر همه اطلاقات و موارد مذكور ، استعمال صدق مىكند .
يعنى : آنجايى كه لفظ ضرب را حاكى از نوع ضربها و ( زيد ) را حاكى از صنفها قرار دادهاند و يا در مواردى كه امكان كلى و فرد بودن وجود دارد ، تعبير به استعمال مىشود .
* با توجه به اينكه استعمال ، به كار بردن لفظ در معناست . چگونه مىشود كه در مواردى مثل برخى از موارد مذكور يك لفظ مستعمل فيه و يا معناى لفظ ديگر واقع شود و حال آنكه در اينگونه موارد سخن از معنا نيست ؟
از آنجا كه واژههايى همچون ، ( معنا ) ، ( مدلول ) و ( مفهوم ) داراى معناى واحدند و تفاوتشان اعتبارى است ، يعنى همين معناى واحد را :
1 - به اعتبار اينكه لفظ بر او دلالت دارد ، مدلول گويند .
2 - به اعتبار اينكه از لفظ فهميده مىشود ، مفهوم مىنامند .
3 - به اعتبار اينكه از لفظ اراده مىشود ، معنى مىنامند .
در ما نحن فيه نيز نوع و يا صنف ( زيد ) ، معنا مىباشد . چرا ؟ چون آن نوع و يا آن صنف از لفظ ( زيد ) قصد و اراده شده است .
و لذا : مىتوانيم بر هريك از اينها اطلاق معنا كنيم ، و لازم نيست كه معنا هميشه از وجودات خارجيه و از مقوله جواهر و اعراض باشد .
حاصل مطلب اينكه :
در مجموعهء احتمالات و صورى كه گذشت :
1 - يك قسم بلا اشكال استعمال نمىباشد و آن در جائى بود كه ، لفظ اطلاق شود و شخص آن اراده گردد ، درحالىكه دلالتى در كار نباشد .
2 - در قسم اول و سوم ، دو احتمال وجود داشت ، و لكن صدق استعمال به عرف عقلا و اهل محاوره ، مورد تقويت واقع شد .
3 - قسم دوم ، چهارم ، پنجم و ششم نيز بلا اشكال استعمال ناميده مىشوند .
* حاصل و خلاصهاى از صور مورد بررسى را بنويسيد .
1 - گاهى لفظ اطلاق مىشود و از آن نوع اراده مىگرديد به نحوى كه خود لفظ را نيز شامل مىشد . مثل : زيد لفظ .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 110
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص١١٠