2 - گاهى لفظ اطلاق مىشد ، نوع هم از آن اراده مىگرديد و لكن نوع شامل خود لفظ نمىشد ، مثل : ضرب فعل ماض .
3 - گاهى لفظ اطلاق مىشد و از آن صنف اراده مىشد به نحوى كه خود لفظ را نيز دربر مىگرفت ، مثل : زيد ضرب .
4 - گاهى لفظ اطلاق مىشد و از آن صنف اراده مىگرديد و لكن شامل خود لفظ نمىشد ، مثل : زيد فى ضرب زيد ، فاعل .
5 - گاهى لفظ اطلاق مىشد و از آن ارادهء مثل مىگرديد ، مثل : زيد ، در ضرب زيد كه فلانى گفت .
6 - گاهى لفظ اطلاق مىشد و شخص از آن اراده مىگرديد ، به نحوى كه حاكى و دال هم باشد . مثل : زيد لفظ اما بنا بر اينكه خود همين زيد مراد بوده و لفظ حاكى از خود اين زيد باشد .
7 - گاهى هم لفظ لفظ اطلاق شود ، شخص لفظ هم اراده گردد و لكن دلالتى در كار نباشد .
* * *
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 111
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص١١١