امينى مىنويسد : چقدر جسارت مىخواهد ، كه يك نفر دربارهء مؤمنى كه شهادت مىدهد كه : خدا پروردگار من است ، اينچنين ناسزايى بگويد ، و مردى را كه در روزگار خود مورد احترام و دوستار خاندان على عليه السّلام بوده است ، به زندقه نسبت بدهد . و آشكار است كه اين ملك نيكبخت ، چقدر در دين و مذهب و اعمال و رفتار و ترك منهيات اهتمام داشته ، و جز بر مذهب بزرگان عصر خود - كه شيخ بهائى از جملهء آنها است - نبوده است ، و از او جز احترام و موالات عترت پاك پيامبر عليهم السّلام و تأييد حق آنها چيزى مشاهده نشده ، اما گويندهء آن روايت ، در حق او دشمنى و كينه به خرج داده ، و پروايى در اين خصوص به خود راه نداده ، و در گفتهء خود مبالاتى نداشته است ، و اين خوى ناپسندى است كه از چنين كسانى بعيد نيست .
و كاش مىدانستم كه اين شيخ بزرگوار ما ، دربارهء محبت اهل بيت پيامبر - صلوات اللَّه عليهم - چه غلوى كرده است ؟ آرى ، شيخ بهائى غلوى نكرده ، لكن كسى كه اين اظهار نظر را كرده ، فضائل بيشمارى را كه خداوند بر اهل بيت رسول اللَّه عليهم السّلام مرحمت كرده ، و هر عظمتى را كه بر آنها نصيب داشته ، غلو شمرده است .
و اين عادت دشمنان گذشته و حال اهل بيت است ، و شكوهء ما همه بر خداست .
شاگردان شيخ بهائى و كسانى كه از او روايت كردهاند
از شيخ بهائى ، بسيارى از علماى بزرگ ، علوم دينى و فلسفه و ادبيات فرا گرفتهاند ، همچنانكه با اجازهء او گروهى از مشاهير دانشمندان ، از وى روايت كردهاند ، كه اينك نام هر دو گروه را به ترتيب حروف ياد مىكنم :
حرف الف
: 1 - شيخ ابراهيم پسر فخر الدين عاملى بازورى . امل الامل ص 5 .
2 - سيد نظام الدين احمد پسر زين العابدين علوى كه سه اجازه از شيخ دريافت داشته ، كه بسال 1018 نگاشته شده و در « اجازات البحار » ذكر