تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
از بىكسى مردن خود ياد آور در ماتم خود نشين و فريادى كن
* *
از دورى راه خويشتن كن يادى آماز ز بهر سفرت كن زادى در راه طلب چه خفته اى اى غافل برخيز كه از قافله دور افتادى
* *
برخيز چه خفته اى رفيقان رفتند غافل چه نشسته اى عزيزان رفتند خندان منشين كه جمله ياران عزيز با سوز دل و ديدهء گريان رفتند
* *
اى بندهء طول امل و حرص و حسد فردا است كه اعضاى تو از هم ريزد اين سر كه ز باد نخوت امروز پر است تا چشم زنى بود پر از خاك لحد
* * *
تا چشم زنى رسيده وقت سفرت فردا است كه در جهان نماند اثرت بر روى زمين خرام و غفلت تا كى از زير زمين مگر نباشد خبرت
* *
از وادى معصيت بيا زود گذر كاين مرحله راهست بسى خوف و خطر گويى كه كنم توبه پس از پيريها از مرگ جوانان مگرت نيست خبر
* *
سالك هوس عالم بالا نكند پا بند الم ز پاى دل وا نكند هر دل كه زياد مرگ معمور شود حقد و حسد و حرص در او جا نكند
* *
خواهى نشود گلشن دل چون بيشه بر كن تو نهال حرص را از ريشه بر پاى درخت امل و حرص و حسد پيوسته زياد مرگ مىزن تيشه
* *
الغدير ( فارسي ) — صفحة 211 | جمعي از مترجمين / جليل تجليل / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)