تهمتهاى ناروا در كارنامهء سياه پسر هندهء جگر خوار
تا اينجا معاويه و كارهاى بيگانه از اسلامش را شناختيم و بار سنگين گناهانش را سنجيديم و ديديم چه سنگين بار است ! اما آيا در كنار اين تبهكارىها كار خوبى هم انجام داده تا ذرهاى از مسؤوليتهاى خطرناكش بكاهد يا نه آن همه جنايات را كم ديده و بجاى جبرانش بر آن افزوده است ؟ ! كاش پسر هندهء جگرخوار ايرادهائى به امير المؤمنين على ( ع ) مىداشت و انتقاداتى تا آن را بهانه جنگيدن و ستيزه با حضرتش مىساخت و بار گناه خويش سبكتر جلوه مىداد ، اما او چنين نكرده است ، بلكه بجاى تراشيدن بهانهها و ايرادهائى كه كمتر احمقانه و مردود باشد به زدن تهمتهاى ناروا و مضحك پرداخته است ! دو تهمت سهمگين ناروا : يكى كافر ملحد بودن ، و ديگرى نماز نخواندن ! حال آنكه اسلام را شمشيرش چيره و برقرار ساخت و از گزند بدخواهان و مشركان رهائيش داد و نماز با دست و همتش اقامه گشت و خود سرمشق نماز گزاران بود و مقتداشان . اما معاويه به عوام ساده لوح و مردم عامى و كماطلاع شام اين طور وسوسه مىنمود كه حضرتش ايمانى به اسلام ندارد و نماز نمىخواند !
جاحظ مىگويد : معاويه در آخر نطقهايش مىگفت : خدايا ! ابو تراب ملحد گشت و راه دين تو را بربست . بنابراين او را لعنت كن بدترين لعنتها ! و او را عذاب كن عذابى دردناك ! و اين را به همه جا نوشت تا انجام دهند و اين سخن تا دورهء عمر بن عبد العزيز از فراز منبرها گفته و پخش مىشد . ( 1 )
ابن مزاحم مىنويسد : در جنگ صفين جوانى از سپاه معاويه پيش آمد و
هامش
( 1 ) رك : غدير 2 .