تباهى و انحراف آلوده بكوشند و چندان در اين طريق حق كوشيدهاند تا آن سرانجام رخ داده است .
آن جماعت هرگاه قصد و نيتى جز اين ميداشتند و خواستار چيزى جز اين ميبودند هرگز امير المؤمنين على ( ع ) بخشى از آنان را كه اهل مصر بودند چنان ستايش نميكرد و مورد تمجيد قرار نميداد و در نامه اش به مردم مصر اشاره بديشان نميگفت : « به مردمى كه براى خدا و آنگاه كه در زمين ( يا كشور ) اش مورد نافرمانى قرار گرفت و حقش نديده و پايمال گشت بر آشفتند . . . » ( 1 ) ، و نيز در فرهنگ اصحاب پيامبر ( ص ) و كتبى كه در شرح حالشان بنگارش آمده آنهمه مدح و ثنا در حقشان صورت نميگرفت آن هم پس از موضعگيرى خصمانه و تندى كه در برابر عثمان داشتهاند و شركت مجدانه در سرنگونى و قتلش . حتى اگر از كسى كارهائى بسيار كوچكتر و سهلتر از آنچه از انقلابيون و مخالفان عثمان در حق او سر زده در حق يك فرد عادى از مسلمانان سر بزند جنايتى بخشايش ناپذير شمرده مىشود و گناهى ناموجه و عذر ناپذير ، و مرتكب آن به سياهچال خوارى و بيقدرى و محكوميت فرو ميافتد و هيچ احترام و قدرى برايش نميماند و هيچكس او را به چيزى نميشمارد ، ولى مىبينيم در مورد كسانى كه عليه عثمان شوريدهاند چنين نشده بلكه عزت و قدر و شكوهشان را حفظ كردهاند .
دومين مطلبى كه از اين روايات تاريخى استنباط ميگردد اين است كه عثمان جرمهائى مرتكب شده بود و مسلمانان آنها را مورد انتقاد و نكوهش قرار داده نهى از منكر ميكردهاند و او خودش اعتراف به ارتكاب آنها كرده و اين كه جرم و خلاف قانون اسلام و گناه است . به همين ملاحظه توبه هم مينموده و قول ميداده كه از جرائم و تخلفات دست بكشد ، و چيزى نميگذشته كه توبه اش را ميشكسته و دوباره خلافكاريش را از سر ميگرفته است . نميدانم در كداميك از دو حال راست ميگفته و طبق اراده و قصدش عمل ميكرده است ؟ آيا در آنحال كه اقرار به ارتكاب خلافكارى و بدعت مينموده و اظهار توبه ميكرده است يا آنگاه كه مروان او را بازيچه ساخته و اميداشتهاند تا به منبر بالا رفته بگويد : اينجماعت از مصريان ، خبرهائى از امام و زمامدارشان به آنها رسيده
هامش
( 1 ) پيشتر گذشت و مآخذش ياد شد .