تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
بعلاوه فاطمهء صديقه چه مىانديشيد كه بهنگام در گذشتش از ابو بكر و عمر - كه بهترين افراد بشر بوده‌اند - دلگير و آزرده بود ؟ ! چه مىانديشيد آندم كه گريان به مزار پدرش پناه برده فغان و فرياد بر آورد كه « آه پدرم ! اى پيامبر خدا ! پس از تو چه‌ها از پسر خطاب و پسر ابو قحافه كشيديم ! » ؟ روى چه حسابى به اين دو بهترين فرد بشر ميگفت : « من خدا و فرشتگانش را گواه ميگيرم كه شما دو نفر مرا به خشم آورده‌ايد و خشنودم نساخته‌ايد ، و هرگاه پيامبر را ببينم از شما به او شكايت خواهم برد » ؟ ! شكوهء جگر خراشى كه هنوز در گوش تاريخ و تاريخ دانان طنين انداز است . چرا وصيت كرد شبانه به خاك سپرده شود و ابو بكر بر او نماز نگزارد و آن « دو بهترين فرد بشر » در كفن و دفن و تشييع جنازه اش شركت ننمايند ؟ ! وصيت مشهورى كه در انجمنهاى تاريخى مورد بحث و تدقيق است و عظمت واقعيتش بر ذهن و قلم مورخان اعمال قدرت مينمايد ( 1 ) ! آرى ، سبب همهء اينها آن است كه صديقهء طاهره - فاطمهء زهرا سلام اللَّه عليها - مانند پسر عمو و همسر ارجمندش هيچ از آن بهتان - كه در آن روايت دروغين و جعلى آمده - خبر نداشته است ، زيرا وجود نداشته . كسانى كه جلد ششم و هفتم « غدير » را مطالعه كرده‌اند شايد بيش از اين بر ماهيت افسانه اى كه ميگويد ابو بكر و عمر بهترين افراد بشرند آگاهى داشته باشند . يقين داريم براى هر محقق آزاده و خوانندهء درست رائى پس از مطالعه و دريافت مطالب و بحثهاى پنج جلد اخير « غدير » هيچ ترديد يا ابهامى در اين باقى نميماند كه راويان افسانه‌هاى ساختگى و معتقدان چنان اباطيلى - كه كوركورانه و بى تفكر بدان چسبيده‌اند - كسانى هستند كه در فضيلت سازى براى مراد خويش بس زياده روى نموده و پا از حد عقل و دين و ادب بيرون پرانده‌اند ، و به همين روى سخنشان ظالمانه و شرك آلود و بهتان گشته است . و جماعتى از آنها حق و حقيقت را دانسته و عمدا
هامش
( 1 ) رك : جلد هفتم .