راضى ميشويد و آن اين كه او عقل و دينت را بربايد . تو مثل شترى گشته اى كه او را به هر جا بكشند برده مىشود « يا اين فرمايشش كه » تو شرافتت را بباد داده اى و اختيار كارت را از تو گرفتهاند « ، و سخن عمار ياسر كه » بندگان خدا ! همراه من به جنگ جماعتى بيائيد كه ادعا ميكنند به خونخواهى كسى برخاستهاند كه به خويشتن ستم روا داشته است و بر بندگان خدا طبق چيزى غير كتاب خدا حكومت كرده است « ، و حرف عمرو بن عاص به عثمان كه » كارهاى ناشايست بر اين امت تحميل كردى تا به پيروى مرتكب آنها گشتند ، و آنان را از راه بدر بردى و بوسيلهء تو بدر رفتند . به راه راست ( دين ) آى يا كناره گيرى كن « .
يا سخن سعد بن ابى وقاص : « اما عثمان رويهء حكومت را تغيير داد و تغيير رويه داد ، و كار خوب كرد و نيز كار بد » .
و سخن مالك اشتر : « خليفهء بلازدهء خطاكارى كه از سنت پيامبرش انحراف جست و حكم قرآن را پشت سر افكند » .
و سخن صعصعة بن صوحان به او : « از راه بدر شدى امت تو از راه بدر گشت .
به راه راست آى اى امير مؤمنان ! تا امتت به راه راست درآيد « .
و سخن هاشم مرقال : « او را اصحاب محمد و اساتيد قرآن مردم آنهنگام كشتند كه بدعتها پديد آورد و بر خلاف حكم قرآن رفت » .
و سخن عبد الرحمن غزمى : « او ( يعنى عثمان ) اولين كسى بود كه راههاى ستمكارى بگشود و راههاى حق ( يا قانون اسلام ) بر بست » .
و سخن اصحاب حجر بن عدى : « او اولين كسى بود كه در حكومت از اسلام انحراف جست ، و بجز قانون اسلام عمل كرد » .
و سخن اصحاب پيامبر ( ص ) به او : « از انحرافى كه در حكومتت پيدا كردى و تبعيضى كه در توزيع درآمد عمومى قائل گشتى و كيفرهاى بيجائى كه دادى دچار گرفتاريهائى شدهايم » .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 272
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢٧٢