شهوانى و هوسناك آنها سير مىكند تا آنجا كه مولاى ما به او تذكر ميدهد : « مروان از تو خشنود نميشود و تو از او خشنود نميشوى جز به اين ترتيب كه دين و عقلت را بربايد .
تو شتر باركشى را ميمانى كه بهر جا بكشندش برده مىشود » ( 1 ) ، و كسى است كه كار نيكوئى كرده و كار زشتى و رفتار بدى كه گريبانگيرش گشته است .
آه ! و دريغ ! اى پيامبر عظيم الشأن ! روزگار ترا پائين آورده و پائينتر تا ترا در طراز عثمان و در رديفش قرار داده و همتا و رفيق و همدمش گردانيده است آن هم پس از آن مراتب بلند كه نائل گشته اى و بعد از آنكه پروردگار ترا از ميان همهء جهانيان برگزيد و برترى بخشيد و ترا « پيامبرى و زبانى راستگو » ( 2 ) ساخت . عده اى كه خود را از امت تو ميشمارند چنين پاداش ناجوانمردانه اى به تو ميدهند . « ستمكاران به زودى خواهند دانست كه به كجا درميآيند . »
كسانى كه بايد وديعهها و ذخائر علمى اسلام را با امانت و دقت حفظ و نقل ميكردند از ره خيانت اين روايت را در برابر و به منظور پايمال ساختن آن حديث « صحيح » و راست پيامبر اكرم در حق على ( ع ) ساختهاند ، حديث مفصلى كه از ابن عباس نقل شده و در آن به على ( ع ) ميفرمايد : « تو . « ولى » و دوستدار منى در دنيا و آخرت . » اين حديث راست را احمد حنبل با سند « صحيح » و متين در « مسند » ش ثبت كرده و چنان كه در جلد اول و سوم « غدير » گفتيم رجال سند آن همگى « ثقه » و مورد اعتمادند ، و عبارتند از :
1 - يحيى بن حماد - ابو بكر بصرى - يكى از رجال دو « صحيح » است . ابن سعد و ابو حاتم و ابن حبان و عجلى او را « ثقه » و مورد اعتماد شمردهاند .
2 - ابو عوانه - وضاح يشكرى - يكى از رجال دو « صحيح » است . ابو زرعه ، ابو حاتم ، احمد حنبل ، ابن حبان ، ابن سعد ، عجلى ، و ابن شاهين وى را « ثقه » و مورد اعتماد شمردهاند . ابن عبد البر ميگويد : همه ( ى علماى رجال ) معتقدند كه او « ثقه » و مورد اعتماد و « حجت » است و راستيش در حديث ثابت .
هامش
( 1 ) در همين جلد چند جا آورده شد .
( 2 ) . 1 / 331 .