حشر آمده است ) . « 1 »
و ليست سوى عينه .
و عين تو كه مرآت اوست مطلقا غير عين او نيست . ( چنانچه محجوب مىپندارد ) .
فاختلط الأمر و انبهم :
پس امر در هم آميخت كه مرئى عين حق است در صورت عبد كه عبد مرآت حق مىشود و عين عبد در صورت حق است كه حق مرآت عبد مىشود . پس حال مرئى در مرآتين در هم آميخت كه حق است يا عبد .
شيخ شبسترى گويد :
دل اندر روى او يا اوست در دل
به من پوشيده شد اين راز مشكل
فيض در تفسير صافى از امير عليه السلام و ابن جمهور احسائى در مجلى از امام صادق عليه السلام نقل كردند كه :
« الصورة الإنسانية هي أكبر حجج الله على خلقه و هي الكتاب الذي كتبه بيده و هي الهيكل الذي بناه بحكمة و هي مجموع صور العالمين و هي المختصر من اللوح المحفوظ و هي الشاهدة على كل غائب و هي الحجة على كل جاحد و هي الطريق المستقيم إلى كل خير و هي الجسر « 2 » الممدود بين الجنة و النار « 3 » .
فمنّا من جهل في علمه فقال : « العجز عن درك الإدراك إدراك ، و منّا من علم فلم يقل به مثل هذا و هو أعلى القول ، بل أعطاه العلم السكوت ، كما أعطاه العجز و هذا هو أعلى عالم باللَّه و ليس هذا العلم إلَّا لخاتم الرسل و خاتم الأولياء ،
پس بعضى از اين طايفه در علم خود جاهل است . ( يعنى در تميز بين مراتب در حال علمش به آنها متحير شده ) و گفت : « العجز عن درك الإدراك إدراك » و بعضى از اين طايفه به آنها عالم شد ( و بين آنها تميز داد ) و مثل اين حرف را نزد . ( يعنى اعتراف به عجز نكرد . ) اين سكوت عالىترين گفتار است و اين سكوت اعلاى از آن قول است .
( چه در آن قول اظهار عجز است . ) بلكه علم ، اين را سكوت داد و آن را عجز و اين كس كه عالم ساكت است عالىترين عالم باللَّه است و اين علم نيست مگر براى خاتم رسل و
هامش
« 1 » شرح فصوص قيصرى ، ص 108 .
« 2 » ( الصراط - نسخه بدل . )
« 3 » كلمه 138 هزار و يك كلمه شرح اين حديث است .