تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ممد الهمم در شرح فصوص الحكم ( فارسي ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
آيا نمىبينى سايه‌ها را به سياهى نسبت مىدهند و اشاره مىكنند به خفايى كه در آنها است بر اثر بعد مناسبتى كه بين سايه‌ها و اشخاصى كه سايه دارند مىباشد ، اگر چه شخص ، سفيد باشد باز سايه اش به سياهى مىزند ، نمىبينى كه كوه‌ها چون از نظر ناظر دور شدند سياه ديده مىشوند كه رنگ اعيانشان اين نيست و علتى جز بعد وجود ندارد و همچنين كبودى آسمان . « 1 » اين نتيجهء دورى در أجسام غير نيّر است . همچنين اعيان ممكنات نيّر نيستند ، چون معدومند اگر چه به ثبوت « 2 » متصف شوند و لكن به وجود « 3 » متصف نمىشوند زيرا وجود ، نور است . قيصرى فرمايد : مراد از وجود در اينجا وجود خارجى است و وجود خارجى نور خداست زيرا اوست كه اعيان را در خارج ظاهر مىگرداند و تو در اين هنگام به آنها و به پديد آورندهء آنها آگاهى مىيابى و برخى از آنها را به برخى ديگر مىشناسانى و آنها را مىنگرى به خلاف ثبوت زيرا اعيان تا در غيب علمى ثابتند اين احوال براى آنها نيست و بر اثر كثرت قربى دارند اگر چه ثبوت نوعى از وجود است ، لكن ثبوت ظهور تام است . در ذات خود بنگر معانيى كه در مقام روح مجرد تو ثابتند از يك ديگر تمييز و تفصيل ندارند تا اينكه در قلب حاصل گردند و آن گاه هر يكى صورتى قريب به صورت خيالى بگيرند و از يك ديگر جدا بشوند و منفصل گردند . پس چون به لباس خيال درآمد و پوشاك صورت خياليه پوشيد ، مشاهده مىشود . چنان كه محسوس مشاهده مىشود . آن گاه پس از آن كه در خارج حصول يافتند ظهور تام پيدا مىكنند ، كه غير از تو هم آن را مىبيند و مشاهده مىكند . پس اعيان را در علم غيبى مراتبى است چنان كه آنها را در خارج مراتب است . حال كه آن چه را ما بدان
هامش
« 1 » دريا را هم از دور بر اثر انباشتگى هوا و انباشتگى آب و انكسار نور كبود مىبينيم . قلب آسمان و قلب دريا به اين دليل است كه كبود مىنمايد . « 2 » وجود ذهنى يا علمى . « 3 » يعنى وجود خارجى ، ولى در فلسفه ثبوت و وجود به يك معنى هستند . ماهيت مانند انسانيت ، معناى كلى است . وقتى ماهيت در خارج تحقق يافت ديگر ماهيت نيست لذا « الأعيان ما شمت رائحة الوجود » ثبوت يا ماهيت به منزلهء روح است كه كلى است ولى وجود به منزلهء عالم قلب است كه تفصيل شدند . « اللهم نور ظاهرى بطاعتك و باطنى بمحبتك و قلبى بمعرفتك و روحى بمشاهدتك و سرّى باستقلال اتصال حضرتك » .