ظهورات كمل در عوالم باشد اگر از اين سرّ كاوش كنى بدان مىرسى . « 1 »
فنقول : اعلم أنّ المقول عليه « سوى الحقّ » أو مسمّى العالم هو بالنسبة إلى الحقّ كالظلّ للشخص ، و هو ظل الله .
پس مىگوييم : بدان هر چه ما سوى الحق يا عالم ناميده مىشود نسبت به حق تعالى چون سايهء شخص « 2 » است .
همچنان كه ظل داراى وجود نيست ( و اگر شخص نباشد سايه معنايى ندارد ) جز به شخص ، همچنين عالم داراى وجود نيست مگر به حق ، و همچنان كه ظل تابع شخص است ما سوى الله هم تابع حق است و لازم اوست . زيرا ما سوى الله صور اسماء و مظاهر صفات لازمهء اويند . « 3 » و اين كه شيخ فرمود :
مانند سايهء شخص است ، جهتش اين است كه ظل از جهتى عين حق است و از جهتى غير حق و حال اينكه ظل نمىشود كه عين شخص باشد . ( زيرا كه ظل و شخص يك حقيقت نمىباشند ) . « 4 »
خلاصهء غرض اينكه نسبت خلق به حق از نسبت ظل به شخص لطيفتر و عالىتر و دقيقتر است زيرا كه ظل چيزى است و شخص چيز ديگر ، اما موج كه خلق است عين همان حقيقت درياست . زيرا حقيقت دريا آب است . « 5 »
مقصود اثبات اين نكته است كه عالم همه خيال است . پس ما سوى الله ظل اللَّهاند . اينكه فرمود : ظل الله براى اينكه اسم شريف الله جامع جميع اسماء است و عالم ظل الله است . يعنى مجموع عالم ظل اين اسم شريف است . « 6 »
و هو عين نسبة الوجود إلى العالم .
پس اين ظل الله عين نسبت وجود است به عالم .
هامش
« 1 » شرح فصوص قيصرى ، ص 230 .
« 2 » شخص فقط به انسان صادق نمىشود . هر موجودى و لو يك قطعه چوب شخص است .
« 3 » در آفريدگان دو لحاظ است يكى جنبهء فقرشان كه ربط صرفند و ديگر لحاظ ظهورات و شئونات بارى تعالى بودنشان .
« 4 » شرح فصوص قيصرى ، ص 230 .
« 5 » امواج يعنى أطوار وجودى دريا ، درست است كه موج شكن درياست ولى اگر درست بنگريم موج همان درياست .
« 6 » شرح فصوص قيصرى ، ص 230 .