ميهن خويش نيست دو ركعت نماز است و خود نيز گزارشگر اين برنامه است و آنگاه با اين دست آويز از شكسته خواندن نماز سرباز مىزند كه : عثمان پيشوا است و من از فرمان او سر نپيچم زيرا نافرمانى بدتر است - كه در ص 161 گذشت .
و اين عبد الرحمن پسر عوف است كه شكسته نخواندن نماز را در سفر به هيچ روى بر خليفه درست نمىشمارد و در پاسخ بهانههاى او نيز مىگويد : هيچ كدام از اينها روش تو را درست نمىنمايد و خود نيز از او مىشنود كه : راستى را اين برداشتى است كه - در سرپيچى از شيوهء آشكار پيامبر - به مغز من رسيده . با همهء اينها خودش هم چون از پسر مسعود مىشنود كه ناسازگارى بدتر است نماز را چهار ركعت مىخواند ( 1 ) چرا ناسازگارى با عثمان بدتر باشد و ناسازگارى خود او و ايشان با آئينهاى بايستهء پيامبر بدتر نباشد ؟ مرا بگذار و از آن نخستين ياران پيامبر پرس .
و اين على فرمانرواى گروندگان و تنها كسى است كه پا در جاى پاى بزرگترين پيامبران مىنهد و چون به نزد او آيند تا - چنان كه در ص 162 گذشت - بر ايشان پيشنمازى كند گويد : اگر خواهيد نمازى را كه برانگيختهء خدا ( ص ) بر شما بايسته گردانيده - دو ركعت - مىخوانم مىگويند نه ما جز به نمازى كه فرمانرواى گروندگان عثمان بپسندد - چهار ركعت - خشنودى نمىدهيم پس او نمىپذيرد و ايشان نيز پروا نمىكنند .
آرى هم در چشم آن خليفه هائى كه انديشههاى نسنجيده شان را در كيش خدا جاى دادند و هم در چشم پيروان ايشان ، دستورهاى خدائى پشتوانه اى جز سياست روز نداشت و واداشتن و باز داشتن مردم بر پايهء همان مىچرخيد و با دگرگون شدن آن نيز انديشهها دم به دم دگرگونى مىيافت ، نخستين كس از ايشان را مىبينى كه پيش چشم همه مىگويد : اگر مرا با برنامهء پيامبرتان بر گرفتهايد تاب و توان آن را ندارم - با آن كه بزرگ پيامبران برنامه اى بس ساده و آسان آورد - و باز مىگويد من بر بنياد انديشهء خودم سخن مىگويم اگر درست باشد از خدا است و اگر نادرست
هامش
( 1 ) برگرديد به ص 165 و 166