و چنان چه در تفسير قرطبى 5 / 351 ، و تفسير خازن 1 / 413 مىخوانيم . عمر و پسرش و پسر عباس و جابر و جبير پسر مطعم و حسن و قاضى اسماعيل و حماد پسر ابو سليمان و عمر پسر عبد العزيز و قتاده و آئين شناسان كوفه همگى بر آن رفتهاند كه هر كس در شهر خويش نيست بايد نماز را شكسته بخواند .
اكنون با اين همه گزارشهائى كه آورديم آيا هيچ جائى براى اين مىماند كه كسى بگويد شكسته خواندن نماز بر كسى كه در شهر خود نيست كارى است رواونه دستورى بايسته ؟ اگر شكسته نخواندن نماز بر كسى كه از ميهن خود دور است روا بود البته بر انگيختهء خدا ( ص ) يا با سخن خود روا بودن آن را آشكار مىساخت يا با رفتار خود - و دست كم با يك بار به جا آوردن آن در همهء زندگىاش . . .
چنان چه در ديگر جاها نيز به همين گونه كار مىكرد : مسلم در صحيح خود ( 1 ) از گزارش بريده آورده است كه گفت پيامبر ( ص ) براى هر نمازى دست نماز مىگرفت و روزى كه مكه را پيروزمندانه گرفت چند نماز را با يك دست نماز بگزارد پس عمر گفت : كارى كردى كه پيش تر نمىكردى ؟ گفت عمر ! آگاهانه اين كار را كردم .
شوكانى در نيل الاوطار 1 / 258 پس از يادى از گزارش بالا مىنويسد : مىخواهد برساند كه اين كار را كردم تا روا بودن آن را دريابند .
و احمد و ابو يعلى آوردهاند كه عايشه گفت : يك بار برانگيختهء خدا ( ص ) به آبريز رفت پس عمر با آفتابه اى در پى او برخاست او پرسيد : عمر ! اين چيست ؟
گفت اى برانگيختهء خدا ! آبى است كه با آن وضو بگيرى گفت : من دستور ندارم كه هرگاه به آبريز رفتم وضو بگيرم و اگر چنين كنم برنامه اى براى ديگران مىشود « مجمع الزوائد 1 / 241 » كه دو گزارش بالا مانندههاى بسيارى در بخشهاى آئين شناسى دارد .
و تازه اگر شكسته نخواندن نماز هم روا بود دستور آن از چشم بزرگترين ياران پيامبر پوشيده نمىماند تا به آن تلخى بر عثمان خرده بگيرند و پنبهء
هامش
( 1 ) ج 1 ص 122