پيامبر را نشان داد و اين سرودهها را خواند :
تو محمد پيامبرى سرورى بزرگ و سالار توده و مهترى يافته . . .
تا پايان آنچه در ص 4 - 263 گذشت و سپس گفت محمد ! كدام يك از اينان با تو چنان كرد پيامبر ( ص ) عبد اللَّه بن زبعرى سهمى شاعر را نشان داد ابوطالب او را بخواند و بر بينىاش كوفت تا آن را خونين ساخت و سپس خون و سرگينهاى شكنبه را بخواست و آن را بر سر همهء حاضران ريخت و آنگاه گفت برادر زاده ! آيا خشنود شدى و سپس گفت از من پرسيدى كه تو كيستى تو محمد پسر عبد اللَّه هستى و آنگاه پدران او را تا آدم ( ع ) ياد كرد و آنگاه گفت تو به خدا گوهرت از همگىشان ارجمندتر است و پايگاهت از همه برتر اى گروه قريش هر كس از شما خواهد بجنبد من همانم كه مىشناسيدم ( 1 )
گزارش بالا را سيد ابن معد در كتاب الحجة ص 106 آورده و همانند آن را نيز صفورى در نزهة المجالس گزارش كرده ج 2 ص 122 و در چاپ ديگر آن ص 91 نيز ابن حجة حموى در ثمرات الاوراق كه در حاشيهء المستطرف چاپ خورده 2 / 3 به نقل از كتاب الاعلام قرطبى آن را آورده است .
13 - ابن فياض در نگارش خود شرح الاخبار مىنويسد : على ( ع ) در حديثى از او گفت من و پيامبر ( ص ) در سجده بوديم كه ابوطالب به سر وقت ما آمد و گفت آيا شما چنين كرديد ؟ سپس دست مرا گرفت و گفت بنگر كه چگونه او را يارى دهى و آنگاه مرا در اين كار تشويق و ترغيب كرد الحديث
برگرديد به ضياء العالمين از شيخ ابو الحسن شريف فتونى
14 - آوردهاند كه امير مؤمنان ( ع ) را پرسيدند پيش از پيامبر ما ( ص ) آخرين كس از جانشينان پيامبران كه بود گفت پدرم
ضياء العالمين از فتونى
هامش
( 1 ) برگرديد به آنچه در ص 2 - 301 گذشت و در مجلد آينده نيز ضمن بحث از آياتى كه به اين زمينه جوش خورده مطالبى در تأييد اين قصه بيايد .