امالى ابن شيخ ص 192 احتجاج طبرسى - چنانچه در بحار آن را بعنوان مأخذ روايت ياد كرده - تفسير ابو الفتوح 4 / 211 ، الحجة ص 15 ، الدرجات الرفيعة ، بحار الانوار 9 / 15 ضياء العالمين ، تفسير برهان 3 / 794
8 - آوردهاند كه مولانا امير مؤمنان ( ع ) گفت به خدا كه پدرم و جدم عبد المطلب و هاشم و عبد مناف هيچكدام هرگز بتى را نپرستيدند پرسيده شد پس چه چيز مىپرستيدند گفت آنان بر كيش ابراهيم ( ع ) بودند و چنگ در آن زده هنگام نماز روى به خانهء خدا مىكردند .
گزارش بالا را هم استاد ما صدوق با اسناد خود در ص 104 از اكمال الدين آورده است و هم شيخ ابو الفتوح در تفسير خود 4 / 210 و هم سيد در برهان 3 / 795
9 - از ابو الطفيل عامر بن واثله گزارش كردهاند كه على ( ع ) گفت چون پدرم را هنگام مرگ فرا رسيد رسول خدا ( ص ) نزد او حاضر بود و دربارهء او خبرى به من داد كه از جهان و هر چه در آن است براى من نيكوتر است
گزارش بالا را هم سيد فخار بن معد به اسناد خود در ص 23 از كتاب الحجة ياد كرده و هم فتونى در ضياء العالمين
10 - آوردهاند كه امير مؤمنان ( ع ) گفت ابوطالب در نگذشت تا رسول خدا ( ص ) را از خود خشنود ساخت . تفسير على بن ابراهيم ص 355 كتاب الحجة ص 23 الدرجات الرفيعة و ضياء العالمين .
11 - بىزنجيره اى پيوسته از زبان شعبى آوردهاند كه امير مؤمنان گفت به خدا سوگند ابوطالب بن ( 1 ) عبد مناف بن عبد المطلب مؤمن و مسلمان بود و ايمان خود را از ترس آن نهان مىداشت كه هاشميان از سوى قريش رانده گردند .
ابو على موضح گويد : اين هم از امير مؤمنان است كه در سوك پدرش سروده :
ابوطالب ! اى نگهدار پناه خواهندگان
هامش
( 1 ) م - ظاهرا كلمهء ابن در اين جا زائد و عبد مناف نيز نام ابوطالب است .