واى باران خشكسالىها و فروغ تاريكىها ،
با از دست رفتن تو مرز نام و ننگ و حريم كسانى كه خود را از بدىها دور مىساختند در هم شكست
و خداى نعمت بخش بر تو درود فرستاد
پروردگارت دربان بهشت را به ديدار تو فرستاد
كه تو براى پيامبر برگزيده بهترين عموها بودى ( 1 ) كتاب الحجة ص 24
12 - از اصبغ بن نباته آوردهاند كه شنيدم امير مؤمنان على ( ع ) مىگفت رسول خدا ( ص ) به گروهى از قريش بگذشت كه كشتارهائى از شتر يا گوسفند كرده بودند كه آن را فهيره مىناميدند و بخاطر بتان آنها را سر مىبريدند پس چون او به ايشان رسيد سلام نكرده بگذشت تا نزديك دار الندوه شد و ايشان گفتند يتيم عبد اللَّه بر ما بگذشت و سلام نكرد كدام يك از شما مىرود كه نمازش را بر او تباه سازد عبد اللَّه بن زبعرى سهمى گفت من چنين خواهم كرد پس خون و پليدى شكمبهها را برگرفت تا به نزديك پيامبر ( ص ) رسيد كه آن هنگام در سجده بود پس جامه و هيكل او را با آنها پر كرد و پيامبر ( ص ) برگشت تا نزد عمويش ابوطالب شد و گفت عمو ! من كيستم گفت براى چه برادر زادهء من ؟ او داستان را برايش باز گفت وى پرسيد كجا ايشان را رها كردى گفت در ابطح پس ميان دودمانش آواز داد اى خاندان عبد المطلب ! اى هاشميان ! اى عبد منافيان ! پس از هر سوئى لبيك گويان روى به او نهادند و او پرسيد شما چند تن هستيد گفتند ما چهل تنيم گفت سلاح خويش بر گيريد پس سلاح بر گرفتند و او ايشان را راه انداخت تا رسيدند به آن گروه چون ايشان او را ديدند خواستند پراكنده شوند ولى او گفت بخداى اين ساختمان هر كس از شما كه برخيزد با شمشير او را خواهم زد سپس به سراغ سنگى ستبر كه در ابطح بود رفت و سه ضربه بر آن زد و آن را سه قطعه كرد و سپس گفت محمد از من پرسيدى كه تو كيستى ؟ سپس با انگشتش
هامش
( 1 ) برگرديد به آنچه در ص 334 و 333 گذشت .