تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
67 - عقبة بن وهب جشمى 68 - سعد بن عبادة ( از مهتران ) 69 - منذر بن عمرو ( از مهتران ) 70 - عوف بن حارث انصارى 71 - معوذ بن حارث انصارى 72 - عمارة بن حزم انصارى 73 - عبد اللَّه بن زيد مناة خزرجى

گزارش هجرت

چون قريش در برابر خداى عز و جل راه سركشى در پيش گرفتند و آن نيكوئى را كه برايشان خواسته بود نپذيرفتند و پيامبر او ( ص ) را دروغگو شمردند و پرستندگان او از يكتا پرستان و تصديق كنندگان پيامبرش و چنگ زنندگان به كيش وى را شكنجه دادند و آواره كردند آنگاه بود كه خداى عز و جل به - رسولش ( ص ) اذن داد تا به پيكار برخيزد پس اين آيه نازل شد : كسانى كه چون ستم ديده‌اند نبرد مىكنند اجازه دارند و سپس نيز اين آيه : با ايشان پيكار كنيد تا آشوبى در ميان نبوده و دين براى خداوند باشد . چون خداى تعالى او ( ص ) را اجازهء جنگ داد و اين گروه از انصار هم او را پيروى كردند كه در راه اسلام و يارى او و پيروانش با او باشند و كسانى از مسلمانان نيز به پناه ايشان شتافتند رسول خدا ( ص ) يارانش را بفرمود تا آن كسان از قوم خودش و همراهانشان كه از مسلمانان مكه بودند و سپس در جرگهء مهاجران در آمدند همه بمدينه روند و بدانجا كوچ كنند و ببرادرانشان از انصار بپيوندند و گفت : خداى عز و جل براى شما برادرانى نهاد و هم خانه اى قرار داد كه در آنجا ايمن باشيد پس ايشان دسته دسته بيرون شدند و رسول خدا ( ص ) در مكه چشم به راه ماند تا پروردگارش به او نيز اجازهء خروج از مكه بدهد تا به مدينه كوچ كند . جحش زادگان كوچيدند و در خانه هاشان بسته شد و با اين كوچ كردنها چيزى نماند كه در سراها روى به ويرانى رود ، هيچ كس در آنها نماند و از ساكنان تهى گرديد ، بنى غنم بن دودان هم از مسلمانان بودند كه همهء ايشان از