« اى دودمان هاشم ! نگذاريد مردم ، چشم بدوزند كه شما را زير دست
كنند .
- به ويژه تيرهء تيم پسر مره - نياى بوبكر - و تيرهء عدى - نياى عمر -
كار سرپرستى جز در ميان شما و به سوى شما نخواهد بود
و جز ابو الحسن على كسى شايستهء آن نيست
اى ابو الحسن ! براى رسيدن به آن با دور انديشى ميان را ببند
زيرا به راستى تو - براى كارى كه اميد مىرود - سزاوار هستى
و البته كسى كه قصى را پشتيبان خود دارد
كسى را ياراى دست درازى به پايگاه او نيست
و زادگان غالب ( 1 ) نيز از آن به دورند ( 2 ) . »
2 منشها و مايههاى روانىاش
مىپردازيم به نگريستن در منشهاى خليفه و آن چه در لايههاى هستى - اش ريشه دوانيده چه از دانشها چه از مايههاى روانى ، تا ببينيم آيا آنها ميان او و برترىها پيوندى پديد مىآرند ؟ و آيا پايگاه او را به جائى مىرسانند كه شايستهء آن گزارشها باشد ؟ يا مرزى براى او مىنمايند كه اگر انديشه اى آن را نپذيرفت بر وى ستم كرده و آنچه را از آن اوست از وى دريغ ورزيده و پايگاه راستينش را در هم كوبيده باشد ؟ يا اگر پاى را از آن فراتر نهاديم به تندروى افتاده باشيم ؟
دربارهء پيش از مسلمانىاش سخنى بر زبان نمىرانيم زيرا اسلام ، روزگار پيش از خود را نديده مىگيرد و بر اين بنياد ، كارى نداريم كه عكرمه - خداى برتر از پندار از وى خشنود باد - گفته : بوبكر - خدا از وى خشنود باد -
هامش
( 1 ) ن - « تاريخ اليعقوبى » ج 2 ص 105
( 2 ) از نياكان خيلى دور بسيارى از تازيان كه بوبكر و عمر نيز به او مىرسند .