11 - كتاب فى مولد النبى و على و فاطمة و فضائلهم ( 1 )
12 - كتاب فى فضائل امير المؤمنين - ( 2 ) كه از آنچه در شمارهء 1 نامبرديم جدا است .
13 - كتاب الالفين فى وصف سادة الكونين ( 3 )
سرودههاى پاكيزهء او :
حافظ برسى سرودههاى پاكيزه اى دارد كه بيشتر - و شايد همهء آنها - در ستايش پاكترين پيامبران است و دودمان پاكيزهء او - درودهاى خدا بر ايشان - واژهء حافظ را نام شعرى خود گردانيده و از ميان سروده هايش كه بزرگترين پيامبران - درود و آفرين خدا بر او و خاندانش - را مىستايد جائى است كه گويد :
‹ 2 › « چشمانداز خاوران را تو فروغ بخشيدى
و دانش منطق ( يا خود سخن ) در گرو نطق و گفتار تو است .
تو بودى و آدم در كار نبود
زيرا تو پيش از او پديد آمدى . » ( 4 )
كه در اين بيت - به گونه اى سربسته - سخنى را باز مىنمايد كه از پيامبر - ( ص ) - رسيده : « من از همهء مردمان زودتر آفريده و ديرتر برانگيخته گرديدم . » ( 5 )
هامش
( 1 ) نگارشى دربارهء زاده شدن پيامبر و على و فاطمه و برترىهاشان
( 2 ) نگارشى دربارهء برترىهاى فرمانرواى گروندگان
( 3 ) نامهء دو هزار در بازگوئى منشهاى سروران دو جهان .
( 4 ) با گفتار ديگرى كه در ص 94 از زبان پيامبر بيايد ناسازگار است و ناگزير مايهء آن را صد در صد از خود پيامبر نمىتوان انگاشت هر چند در انجيل برنابا نيز فرازهائى همسان دارد ( بخش 35 آيهء 8 و بخش 39 آيهء 22 ) و در سخنان سرايندگان ايران نيز جاى پاى اين گزارشها را توان جست :
از جمال الدين عبد الرزاق اصفهانى :در عهد نبوت تو آدم
پوشيده هنوز خرقهء خاكاز كمال الدين اسمعيل اصفهانى :گسترده در سراى نبوت بساط تو
آدم هنوز رخت نياورده از عدماز عطار نشابورى :هنوز آدم ميان آب و گل بود
كه او شاه جهان جان و دل بوداز سعدى شيرازى :بلند آسمان پيش قدرت خجل
تو مخلوق و آدم هنوز آب و گلاز وحشى بافقى :ميان آب و گل آدم نهان بود
كه او پيغمبر آخر زمان بود .( 5 ) با گفتار ديگرى كه در ص 94 از زبان پيامبر بيايد ناسازگار است و ناگزير مايهء آن را صد در صد از خود پيامبر نمىتوان انگاشت هر چند در انجيل برنابا نيز فرازهائى همسان دارد ( بخش 35 آيهء 8 و بخش 39 آيهء 22 ) و در سخنان سرايندگان ايران نيز جاى پاى اين گزارشها را توان جست :
از جمال الدين عبد الرزاق اصفهانى :در عهد نبوت تو آدم
پوشيده هنوز خرقهء خاكاز كمال الدين اسمعيل اصفهانى :گسترده در سراى نبوت بساط تو
آدم هنوز رخت نياورده از عدماز عطار نشابورى :هنوز آدم ميان آب و گل بود
كه او شاه جهان جان و دل بوداز سعدى شيرازى :بلند آسمان پيش قدرت خجل
تو مخلوق و آدم هنوز آب و گلاز وحشى بافقى :ميان آب و گل آدم نهان بود
كه او پيغمبر آخر زمان بود .