تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
شهادت مىدهم كه تو مردى بدى هستى ، پس در آن ميان كه آنها نزاع ميكردند على عليه السلام آمد ، پس عمر گفت راضى هستى به اين مرد كه ميان من و تو قضاوت كند ، اعرابى گفت : آرى ، پس براى آن حضرت قصّه را بازگو كردند ، پس على عليه السلام فرمود : اى امير مؤمنان اگر شرط كردى بر او كه با پلاس و جهازشان بخرى پس آنها مال شماست ، چنانچه شرط كردى و گر نه متاعش را آرايش ميدهد به بيشتر از قيمتش پس پلاسها و جهازهايشانرا از آنها برداشت و آنها را اعرابى راند و عمر پول شتران را به او داد ( 1 ) . خداوند امير المؤمنين على عليه السلام را از طرف اعرابى بهترين پاداش را دهد كه در آن روز براى او حفظ كرد پلاس و پالان شترهايش را از اينكه بدون عوض و قيمت بگيرد و اما حل كردن مشكله عمل خليفه و فقه او را در اين مقام پس آن را موكول ميكنيم به نظر كاوش پژوهنده آزاد .

87 رأى خليفه درباره بيت المقدّس

از سعيد بن مسيّب روايت شده كه گويد : مردى اجازه خواست از عمر بن خطاب در رفتن به بيت المقدس ، پس به او گفت برو و آماده شو و هر گاه آماده شدى مرا خبر كن پس چون تجهيز سفر كرد آمد
هامش
( 1 ) كنز العمال ج 2 ص 331 ، منتخب الكنز حاشيه مسند احمد ج 2 ص 231 .