بودن نگهبان و رقيب .
و از جام مىسرشار كن حصّه مرا و به من دوتا دوتا بده نه يكى يكى .
« پس خوشى تمام در دوتا نوشيدن است »
بده به من شرابى كه آتش آب شده است كه فرا گرفته باشد آتشهائى كه شعله ور باشد .
و بنوشان آن را به من و همه شب نشينان من كه بجانم قسم آن سيراب كننده تشنه گى است .
« براى دليكه بسبب عشق شعله ور شده »
چه اندازه شيرين است گرفتن باده از دست نمكين چهرهها آن جانست آن نسيم جانفراست و آن نشاط .
پس بگردان آن را در صبح و شام مثل آفتابيكه تجلَّى مىكند بر كوه صرخد ( كه از كوههاى مكه است ) .
« مزيّن كرده آن را حبابها مانند ستاره گان »
آفرين بر اوقات انسيكه پيش آمد كه دلم هر چه ميخواست ادراك نمود .
ما در بلند رتبه نهاد آنچه حمل كرده بود كه پاك بود از جهت اصالت و فزونى داشت كه از جهت پاك نهادى .
« در حالى كه مالك بود سنگينى زمامدارى امّتها را »
جان من از كعبه نورى احساس كرد مانند آنچه موسى دريافت نمود از آتش طور سينا .
روزيكه عالم بالا را خوشحالى فرا گرفته بود كوبيد گوش را صدائى مثل صدا .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 58
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٥٨