تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
يهود آمدند نزد او و گفتند : اى عمر تو و رفيقت بعد از محمد ولى امرى ، و ما ميخواهيم از تو سئوال كنيم از خصالى كه اگر خبر دادى بما ميدانيم كه اسلام حق است و محمد هم پيامبر و اگر خبر داديد ميفهميم كه اسلام باطل و محمد هم پيامبر نبوده است . پس عمر گفت هر چه بخاطرتان ميرسد به پرسيد : 1 - گفتند بما خبر بده كه قفلهاى آسمانها چيست ؟ 2 - گفتند بما خبر بده كه كليد آسمانها چيست ؟ 3 - قبريكه صاحبش را سير داد چه بود ؟ 4 - كسى كه قومش را ترسانيد نه از جن بود و نه از آدميان كى بود ؟ 5 - پنج چيزى كه روى زمين راه رفتند و در رحم و شكمى بوجود نيامدند كيا بودند ؟ 6 - درّاج در صدايش چه ميگويد ؟ 7 - خروس در فريادش چه ميگويد ؟ 8 - اسب در شيهه اش چه ميگويد ؟ 9 - قورباغه در آوايش چه ميگويد ؟ 10 - الاغ و خر در عرعرض چه ميگويد ؟ 11 - شانه سر در صورت زدنش چه ميگويد ؟ گويد پس عمر سرش را به زمين انداخت ( از شرمنده گى ) آنگاه گفت عيبى براى عمر نيست وقتى سئوال مىشود از چيزى كه نميداند اينكه بگويد : من نميدانم و اينكه سئوال شود از چيزى كه نميداند . پس يهوديها از جا پريده و گفتند ما گواهى ميدهيم كه محمد پيامبر نبوده و اسلام باطل است .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 295 | جمعي از مترجمين / محمد شريف رازي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)