و زيان نكرده كسى كه خوابيده و لباسش پشمى بود و در لباس سندس گرانقدر فردا صبح خواهد نمود ،
و پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود من شهر علمم و على درب آن است پس در را قصد كن و از در نزد من آئيد ،
و كسى كه من مولاى اويم ( على ) مولاى اوست و مولاى خود را قصد كن محبّت آقايت تو را ارشاد مىكند ،
و تو از من هستى بجز نبوت و پيامبرى مانند هارون از موسى و كافيست تو را پس سپاس كن خدا را ،
و او از خردسالان اوّل پيش قدم بدين بود پيشى نگرفت از او پذيرنده راه يافته اى ،
و آمد پيامبر خدا در حالى كه خشنود از او بود و او از زهراء عليها السلام پريشان بود ، ( 1 )
پس پيامبر خاك را از چهره او زدود چون بدنش را لمس كرده بود و از خاك برخاست در حالى كه مانوس به آن بود در تنهائى ،
و به او گفت گفتن از روى مهر برخيز اى ابو تراب سخن دوست
هامش
( 1 ) براى اينكه يكدينار پيامبر « ص » به او داده بود كه براى همسرش فاطمه زهراء و فرزندانش غذا تهيّه كند و او آن را بمقداد داده بود و چون دستش خالى بود از خجالت زهراء عليها سلام به منزل نيامده بلكه مانند افراد در بدر و آواره در مسجد خوابيده بود كه پيامبر نزد او آمده و سر و صورت خاكآلود او را از زمين برداشته و خاك را از چهره نورانى او پاك نمود ( و كان عن الزهراء بالمتشرد ) اشاره به اين داستانست . ( مترجم )