تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
پس او را استاد بزرگى ديدم كه داراى قدرت و توان تمامى بود بر نظم و نثر شعر گفتن و سخن پراكنى كردن و ديدم او را كه آگاه بود بعلوم عربيّت و شعر ، پس شعر او لطيفتر بود از باد سپيده و خرم تر از چهره خوبرو . و او شيعى خالص بود و كسى كه صورت او را ميديد گمان نميكرد كه بنظرم آورد اين شعريرا كه آن مانند درّ در صدفهاست ، و ابن حجر در « الورر الكامنه » ج 2 ص 369 گويد در ادبيّت رنج كشيد تا استاد شد در تمام اقسام شعر و معانى و بيان را آموخت و در آن دو رشته كتابى تصنيف نمود و زحمت بازرگانى كشيد پس بشام و مصر و ماردين و غير آنها براى تجارت و بازرگانى مسافرت نمود سپس برگشت به وطنش و در مدحهائى كه كرده بود از ايشان اباطيلى بود . و ستود الناصر محمد بن قلاون و مويّد اسماعيل را به قصيده اى و او متّهم برفض و شيعه بودن بود و در شعرش مطالبى است كه اعلان به آن مىكند و با او اين حال تبرّى ميجست بزبانيكه گفته است و آن در اشعارش موجود است هر چند كه در آن چيزيست كه مناقض و مخالف با اين است . و اوّل مرتبه ايكه داخل قاهره شد سنه 727 بود پس ستود علاء الدين ابن اثير را پس رفت بسوى او و رسانيد او را بسلطان و جمع شد به فرزند آقاى مردم و ابى حيّان و فضلاء آن عصر پس همگى اعتراف كردند بفضائل او و رئيس شمس الدين عبد اللطيف بود . و معتقد بود كه هيچ كس مطلقا مانند او شعر نگفته است . و ديوان شعر او مشهور و مشتمل بر فنون بسياريست . و عجيب بودن آن معروفست و همچنين شرح آن و در آن ياد نموده كه آن را از صد و چهل كتاب دريافت كرده