صدر اول را داشته و لذا در آن به ابو بكر و عمر امورى را نسبت داده كه اگر ثابت مىشده آنان مستحق فوق آنچه را كه اماميه دربارهء امامانشان قائلند خواهند بود .
و نخستين چيزى كه در آن رساله دلالت بر ساختگى بودن آن دارد اين است كه او در اين رساله ، به ابو بكر خطبهء بليغه اى نسبت داده كه در آن ، از ابى عبيدة تملق كرده كه آن را ، به على رضى اللَّه عنه برساند ، در صورتى كه از اين حقيقت ، غافل مانده كه آنان ، از تملق بدورند ! !
و دليل ديگر ، بر ساختگى بودن آن ، اين است كه از قول ابى بكر گفته است : به جانم سوگند ، تو به رسول خدا از لحاظ قرابت نزديكترى ، ولى ما از لحاظ نزديكى به او ، نزديكتريم ، زيرا قرابت ، مربوط به خون و گوشت است و نزديكى ، مربوط به نفس و روح . و اين كلام ، شبيه به گفتار فلاسفه است و سخافت الفاظش ، ما را از درد سر رد كردنش بى نياز مىنمايد .
و از دلائل ساختگى بودن آن ، گفتار عمر رضى الله عنه به على بن ابيطالب است كه : « تو كناره گرفتى و به انتظار وحى از ناحيهء خدا نشستى ، ولى مناجات خدا منحرف شد » در صورتى كه چنين كلامى روا نيست كه به عمر نسبت داده شود ، زيرا دروغ آن ، آشكار است .
صرفنظر از اينها ، امور ديگرى در آن رساله ، از قبيل عدم روانى و رسائى عبارات كه از خصائص گفتار گذشتگان است وجود دارد كه به خوبى نشان مىدهد كه آن رساله ساختگى است ( 1 )
امينى مىگويد :
آيا از بزرگانى ، مانند « عبيدى مالكى » در « عمدة التحقيق » و ديگران ، تعجب نمىكنى كه در تأليفاتشان از رسالهء دروغ ابى حيان توحيدى كه ماهيت آن و شخصيت كاذبهء سازنده اش را شناختى ، در باب فضائل ابى بكر و عمر احتجاج و استدلال مىنمايند ؟ ! !
691 - ابو خلف اعمى بصرى ، خادم انس ، كذاب است ( 2 )
هامش
( 1 ) ميزان الاعتدال جلد 3 - لسان الميزان جلد 6 صفحهء 369 .
( 2 ) تهذيب التهذيب جلد 12 صفحهء 87 .