شد و او هر روز كه نماز صبح را در آن مكان مقدس مىخواند ، كنار در ضريح مىايستاد و مىگفت : اى آقايم ! من همسايه ات هستم چشمهايم از دستم رفته ، از خدا وسيلهء تو مىخواهم كه چشمهايم و لو يكى را به من برگرداند .
او در شبى كه خوابيده بود ، ديد جماعتى به كنار قبر شريف آمدند ، از شخصيت آنها پرسيد به او گفته شد : اينان رسول خدا و همراهانش هستند كه براى زيارت حسين عليه السلام آمدهاند ، در جمع آنان داخل شده آنچه را كه در بيدارى مىگفته تكرار نمود .
امام حسين عليه السلام رو به جدش نمود و ماجراى شمس الدين را به عنوان طلب شفاعت برايش نقل كرد ، رسول خدا به على عليه السلام فرمود : چشمش را سرمه بكش ، على عليه السلام عرض كرد : اطاعت مىشود ، آنگاه سرمه دانى درآورد و به او گفت : جلو بيا او هم جلو رفت ، ميل سرمه دان را چنان در چشم راستش كشيد كه او احساس سوزش سختى نمود ، و از شدت ناراحتى داد كشيد و بيدار شد و هنوز حرارت سرمه كشيدن را در چشمش احساس مىكرد ، ولى ملاحظه نمود كه چشم راستش باز شده است و تا زنده بود با آن مىديد و اين همان نعمتى بود كه او در صدد بدست آوردن آن بود .
آنگاه به شكرانهء اين نعمت ، اين فرش را كه در مشهد مقدس امام حسين عليه السلام گسترده است بافت و وقف اين بقعهء مباركه نمود و تا زمان وزير معظم محمد پاشا كه از ناحيهء سلطان محمدخان ولايت مصر را به عهده داشت اين فرش همچنان در آن جا گسترده بود و او فرش ديگرى كه هم اكنون در آنجا موجود است به جاى آن قرار داد » .
آنگاه شبراوى كرامت ديگرى را كه براى شيخ ابى الفضل نقيب سادات خلوتيه واقع شده ، ذكر كرده است و بعد از بيان اختصاص روز سه شنبه به زيارت اين مشهد مبارك ، گفته است : در اين باب قسمتى از قصائدى را كه در آن اهل بيت پيامبر اكرم را مدح كرده و به شخصيت عظيمى كه در اينجا آرميده است ،
الغدير ( فارسي ) — صفحة 311
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٣١١