تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
گيرد با ساير سور و آيات ، از حيث برداشت ، روش ، اسلوب ، مسلك ، نظم و ترتيب ، متحد و برابر است ، اگر نهج البلاغه ، قسمتى از آن ساختگى و قسمت ديگر صحيح و مسلم بود ، يك چنين اتحادى در سبك و اسلوب نداشت . با اين برهان روشن ، سرگشتگى و گمراهى آنان كه مىگويند قسمتى از اين كتاب جعلى و ساختگى است آشكار و هويداست . ضمنا بايد دانست كه گويندهء اين سخن با طرح اين احتمال ، اشكالات فراوانى بر مسلميات مذهب خودش وارد مىكند كه از عهدهء پاسخ بر نخواهد آمد ، زيرا اگر پاى اين گونه احتمالات در ميان بيايد ، و تا اين حد تسليم وسوسه و ترديد شويم به هيچ حديث رسول خدا هم وثوق و اطمينان نخواهيم يافت ، و رواست كه كسى در صدد طعن و انكار برآمده و بگويد : اين خبر جعلى است ، اين سخن ساختگى است ، و همچنين ، خطبه‌ها و مواعظ و سخنان ديگرى كه از ابو بكر و عمر نقل شده است . بارى ، منكر نهج البلاغه ، هر شاهد و قرينه اى را كه در روايات رسول خدا و پيشوايان بر حق و سخنان صحابه و تابعين و نوشته‌هاى دبيران و خطيبان ، معتبر مىشناسد ، دوستان امير المؤمنين على را مىرسد كه به همان شواهد و قرائن در اثبات نهج البلاغه و ساير فرمايشات آن سرور ، استناد كنند ، و اين مطلب واضحى است . سخن ابن ابى الحديد ، پايان پذيرفت . و همو درج 1 ص 69 ، آخر خطبهء شقشقيه مىگويد : استاد من ابو الخير ، مصدق بن شبيب واسطى در سال 603 مىگفت : اين خطبه يعنى خطبهء شقشقيه ، را بر استاد ، ابو محمد ، عبد اللَّه بن احمد ، معروف به « ابن الخشاب » در گذشتهء 568 ، قرائت مىكردم ، موقعى كه به اين كلام رسيدم يعنى اظهار تأسف ابن عباس كه گفته بود : « به خدا سوگند ! آنقدر كه از ناتمام ماندن سخن امير المؤمنين متأسف شدم از فوت هيچ سخنى متأسف نشده‌ام » ابن خشاب به من گفت : اگر من حاضر بودم به ابن عباس مىگفتم : « مگر ، در دل پسر عمويت على عقدهء باقى مانده كه در اين خطبه بر ملا نكرده باشد ؟ تا بگوئى : كاش سخنش را تمام كرده بود ! به خدا سوگند