- پدرشان ( عباس ) در بند اسارت ، با ناله و افغان خواب از چشم پيامبر ربود .
- در آئين ما ، پيشوا و سالار ، آن كسى است كه رسولش علنا نام برد و اركان امامتش استوار كند .
- در ميدانهاى نبرد كه آتش جنگ فروزان شود ، شعلههاى آن را حاضرش سازد .
- اوست قلعه گشاى « خيبر » بعد از آنكه دگران با فرار ، راه سلامت جستند .
- به خدا سوگند ! اگر جهانيان را با او مقياس گيرند ، با سر ناخنش برابر نيايند .
، قاضى ابو المكارم ، محمد بن عبد الملك بن احمد بن هبة اللَّه بن ابى جرادهء حلبى ، در گذشتهء سال 565 ، در شرح قصيدهء ميميهء ابى فراس كه به نام « شافيه » شهرت يافته ، از مروان بن ابى حفصهء شاعر نقل مىكند كه : در حضور متوكل قطعه شعرى خواندم كه در آن به رافضىها تاختهام ، متوكل به عنوان صله ، فرماندارى بحرين و يمامه را به من عطا كرد و در حضور همگان چهار خلعت بر تنم بياراست ، قطعه شعر اين است :
لكم تراث محمد و بعد لكم تنفى الظلامة
- جانشينى رسول ، بميراث ، شما راست ، با دادگرى شما سيه كارى از ميان برخاست .
- دختر زادگان رسول ، چشم طمع بميراث او دوختهاند و كمترين بهره اى ندارند .
- داماد كه ارث نبرد ، و دختر را جانشينى نسزد .
- آنان كه ميراث شما را به خود بستند ، جز پشيمانى طرفى نبستند .
- حق وراثت به حقدار رسيد .
- اگر حق جانشينى و خلافت دخت رسول را بود ، هنگامهء قيامت به پا بود .
- ميراث او جز بهرهء شما نيست ، نه به خدا سوگند ، كرامتى هم نيست .
اصبحت بين محبكم و المبغضين لكم علامه
- اينك منم كه با اين چكامهام ، ميان دوست و دشمن نمايانم .
، مردى كه او را جعفر بن حسين خوانند ، بر ابن ابى حفصه تاخته و با اين شعر :
الغدير ( فارسي ) — صفحة 282
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢٨٢