تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
- پدرشان ( عباس ) در بند اسارت ، با ناله و افغان خواب از چشم پيامبر ربود . - در آئين ما ، پيشوا و سالار ، آن كسى است كه رسولش علنا نام برد و اركان امامتش استوار كند . - در ميدانهاى نبرد كه آتش جنگ فروزان شود ، شعله‌هاى آن را حاضرش سازد . - اوست قلعه گشاى « خيبر » بعد از آنكه دگران با فرار ، راه سلامت جستند . - به خدا سوگند ! اگر جهانيان را با او مقياس گيرند ، با سر ناخنش برابر نيايند . ، قاضى ابو المكارم ، محمد بن عبد الملك بن احمد بن هبة اللَّه بن ابى جرادهء حلبى ، در گذشتهء سال 565 ، در شرح قصيدهء ميميهء ابى فراس كه به نام « شافيه » شهرت يافته ، از مروان بن ابى حفصهء شاعر نقل مىكند كه : در حضور متوكل قطعه شعرى خواندم كه در آن به رافضىها تاخته‌ام ، متوكل به عنوان صله ، فرماندارى بحرين و يمامه را به من عطا كرد و در حضور همگان چهار خلعت بر تنم بياراست ، قطعه شعر اين است : لكم تراث محمد و بعد لكم تنفى الظلامة - جانشينى رسول ، بميراث ، شما راست ، با دادگرى شما سيه كارى از ميان برخاست . - دختر زادگان رسول ، چشم طمع بميراث او دوخته‌اند و كمترين بهره اى ندارند . - داماد كه ارث نبرد ، و دختر را جانشينى نسزد . - آنان كه ميراث شما را به خود بستند ، جز پشيمانى طرفى نبستند . - حق وراثت به حقدار رسيد . - اگر حق جانشينى و خلافت دخت رسول را بود ، هنگامهء قيامت به پا بود . - ميراث او جز بهرهء شما نيست ، نه به خدا سوگند ، كرامتى هم نيست . اصبحت بين محبكم و المبغضين لكم علامه - اينك منم كه با اين چكامه‌ام ، ميان دوست و دشمن نمايانم . ، مردى كه او را جعفر بن حسين خوانند ، بر ابن ابى حفصه تاخته و با اين شعر :
الغدير ( فارسي ) — صفحة 282 | جمعي از مترجمين / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / محمد باقر بهبودى