- جان خود را برخى او كرد و در بسترش خوابيد ، آنگاه كه قريش به دو روى آوردند .
- در « طائف » خلوت كرد و با او به راز نشست ، ياران حاضرش گفتند :
- خلوتت با على به درازا كشيد ؟ بپاسخ گفت و حق گفت :
- من رازى نداشتم ، خداى عزتمند آگاه با او راز گفت :
و قال فى خم ان عليا
خليفة بعده امير
- و در « غدير خم » فرمود على بعد از او جانشين و سالار است .
- در خانهء همگان را به مسجد بست ، جز او ، سينهها از كينه پر جوش شد .
- از هر ناهنجارى دربارهء على زبان نكشيدند ، و بدخواهى آغاز كردند .
- فرمود : « شما از على چه ميخواهيد ؟ خدا خود شنوا و بيناست .
- من راه شما را به مسجد مسدود نكردم ، خداى مقتدر چنين فرمود .
- اى ياران ! من فرمان حق بردم ، خداى مهربان و غفور » .
- اين ويژگى گواه است كه على از هر آلايشى پاك است .
6
و در قصيدهء ديگرى كه روز غدير را ياد كرده و على را ثناخوان گشته چنين سروده :
- خداى به احمد فرمود : رسم خلافت را به قريش ابلاغ كن ، من ترا نگهبان از دشمنانم .
- اگر اين فرمان ابلاغ نكنى ، ابلاغ فرامين دگر بىثمر است .
فانزل بالحجيج غدير خم
و جاء به و نادى المسلمينا
- حاجيان را در « غدير خم » منزل داد ، على را آورد و همگان را بخواند .
- دست او را برافراشت ، چنان كه حاضران ديدند و شناختند .
- وه چه گرامى آنكه دستش افراشته شد ، چه گرامى آنكه دستش بيافراشت .
- فرمود : و همگان ساكت و خاموش سخن او مىشنيدند :