تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
- جان خود را برخى او كرد و در بسترش خوابيد ، آنگاه كه قريش به دو روى آوردند . - در « طائف » خلوت كرد و با او به راز نشست ، ياران حاضرش گفتند : - خلوتت با على به درازا كشيد ؟ بپاسخ گفت و حق گفت : - من رازى نداشتم ، خداى عزتمند آگاه با او راز گفت :
و قال فى خم ان عليا خليفة بعده امير
- و در « غدير خم » فرمود على بعد از او جانشين و سالار است . - در خانهء همگان را به مسجد بست ، جز او ، سينه‌ها از كينه پر جوش شد . - از هر ناهنجارى دربارهء على زبان نكشيدند ، و بدخواهى آغاز كردند . - فرمود : « شما از على چه ميخواهيد ؟ خدا خود شنوا و بيناست . - من راه شما را به مسجد مسدود نكردم ، خداى مقتدر چنين فرمود . - اى ياران ! من فرمان حق بردم ، خداى مهربان و غفور » . - اين ويژگى گواه است كه على از هر آلايشى پاك است . 6 و در قصيدهء ديگرى كه روز غدير را ياد كرده و على را ثناخوان گشته چنين سروده : - خداى به احمد فرمود : رسم خلافت را به قريش ابلاغ كن ، من ترا نگهبان از دشمنانم . - اگر اين فرمان ابلاغ نكنى ، ابلاغ فرامين دگر بىثمر است .
فانزل بالحجيج غدير خم و جاء به و نادى المسلمينا
- حاجيان را در « غدير خم » منزل داد ، على را آورد و همگان را بخواند . - دست او را برافراشت ، چنان كه حاضران ديدند و شناختند . - وه چه گرامى آنكه دستش افراشته شد ، چه گرامى آنكه دستش بيافراشت . - فرمود : و همگان ساكت و خاموش سخن او مىشنيدند :
الغدير ( فارسي ) — صفحة 239 | جمعي از مترجمين / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / محمد باقر بهبودى